ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٥٥ - سگى كه بر لب جوى استخوانى يافت
ايّام رضاع [١] بآخر رسيد در مشقّت تأدّب و تعلّم و محنت دارو و پرهيز و مضرّت درد و بيماري افتد.
و پس از بلوغ غم مال و فرزند و، اندوه آز و شره [٢] و، خطر كسب و طلب در ميان آيد. و با اين همه چهار دشمن متضادّ از طبايع با وى همراه بل هم خواب، و آفات عارضي چون مار و كژدم و سباع و گرما و سرما و باد و باران و برف و هدم و فتك [٣] و زهر و سيل و صواعق در كمين، و عذاب پيري و ضعف آن- اگر بدان منزلت بتواند رسيد- با همه راجح، و قصد خصمان و بدسگالي دشمنان بر اثر، وانگاه خود كه از اين معاني هيچ نيستي [٤] و با او شرايط مؤكّد و عهود مستحكم رفتستي كه بسلامت خواهد زيست فكرت آن ساعت كه ميعاد اجل فراز آيد و دوستان و اهل و فرزندان را بدرود بايد كرد و شربتهاى تلخ كه آن روز تجرّع افتد واجب كند كه محبّت دنيا را بر دلها سرد گرداند، و هيچ خردمند تضييع عمر در طلب آن جايز نشمرد. چه بزرگ جنوني و عظيم غبني باشد باقيي را بفانيي و دايمي را بزايلي فروختن، و جان پاك را فداى تن نجس داشتن.
خاصّه در اين روزگار تيره كه [٥] خيرات بر اطلاق روى بتراجع آورده است و همّت مردمان از تقديم حسنات قاصر گشته با آنچه [٦] ملك عادل أنوشروان [٧] كسرى بن قباد را سعادت ذات و يمن نقيبت و رجاحت عقل و ثبات راى و علوّ همّت و كمال مقدرت و صدق لهجت و شمول عدل و رافت و إفاضت جود و سخاوت و اشاعت حلم و رحمت و محبّت علم و علما و اختيار حكمت و اصطناع حكما و ماليدن جبّاران و تربيت خدمتگاران و قمع ظالمان و تقويت مظلومان حاصل است ميبينم كه كارهاى زمانه ميل به إدبار دارد، و چنانستي [٨]
______________________________
[١]. (١) رضاع شير خوردن، شيرخوارگي، شير مكيدن.
[٢]. (٣) آز و شره در نسخه اساس: از شره.
[٣]. (٥) فتك به ناگاه (بي خبر) كشتن.
[٤]. (٧) نيستي اگر نميبود و با او عهد كرده ميبودند ...
[٥]. (١٣) تيره كه در نسخه اساس: تيركى.
[٦]. (١٤) با آنچه با آنكه.
[٧]. (١٤) أنوشروان اصطلاحي است كه ظاهرا پس از مرگ خسرو اوّل در حقّ او بكار بردند، و اينجا كه از قول برزويه در زمان حيات او مينويسند مثل اينست كه در باره زندهاي بگوئيم مرحوم.
[٨]. (١٦) چنانستي ... گويا مراد اينست كه: اگر خيرات مردمان را وداع كرده بود وضع چنين ميبود؛ آن وضعيست كه ميبود اگر خيرات مردمان را وداع كرده ميبود.