ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٢٤ - زاهد و بچه موشى كه دخترى شد
و راست مزاج تو، اى مكّار، در جمال ظاهر و قبح باطن چون شراب خسرواني [١] نيكو رنگ و خوش بوى است كه زهر در وي پاشند. و اگر شخص پليد و جثّه خبيث ترا بارها بسوزند و درياها بر آن برانند گوهر ناپاك و سيرت مذموم تو از قرار خويش نگردد، و خبث ضمير [٢] و كژي عقيدت تو نه بآب پاك شود و نه بآتش بسوزد، و با جوهر تو ميگردد هر گونه كه باشي و در هر صورت كه آئي. و اگر ذات خسيس تو طاوس و سيمرغ تواند شد ميل تو از صحبت و موّدت زاغان نگذرد، همچون آن [٣] موش كه آفتاب و ابر و باد و كوه را بر وى بشوئي عرضه كردند، دست ردّ بر سينه همه نهاد و آب سرد بر روى همه زد، و موشي را كه از جنس او بود بناز در بر گرفت. ملك پرسيد: چگونه؟ گفت كه:
[زاهد و بچه موشى كه دخترى شد]
زاهدي مستجاب الدّعوة [٤] بر جويباري نشسته بود غليواژ [٥] موش بچّهاي پيش او فرو گذاشت.
زاهد را بر وى شفقتي آمد، بر داشت و در برگي پيچيد تا بخانه برد. باز انديشيد كه اهل خانه را ازو رنجي باشد و زياني رسد دعا كرد تا ايزد، تعالى، او را دختر پرداخته هيكل [٦]
______________________________
[١]. (١) خسرواني شاهانه، در صفت شراب و جامه و آهنگ موسيقي و
دينار و امثال آنها فراوان بكار رفته است.
[٢]. (٣) خبث ضمير بر طبق جمع نسخ إلّا اساس كه «خسّت ضمير» دارد.
[٣]. (٦) همچون آن در اساس: همچنان.
[٤]. (٩) مستجاب الدّعوة كسي كه هر دعاى او كه بدرگاه خداوند كند فورا بر آورده شود. درويشي مستجاب الدّعوه در بغداد پديد آمد حجّاج بن يوسف را خبر كردند بخواندش و گفت: دعاى خيري بر من بكن. گفت: خدايا، جانش بستان ... (گلستان، چاپ فروغي ص ٢٦).
[٥]. (٩) غليواژ ١٦٣/ ١٥ ح ديده شود.
[٦]. (١١) هيكل اصل كلمه از عبري است و بمعناى معبد و هر بناى عظيم و رفيع؛ و بمعناى بتخانه؛ و بمعني صورت و تنه و جسد و قالب آدمي زاد (از فولّرس). يقال للمذبح الهيكل ايضا و هو معرّب عن هيكلا و معناه المأوى الّذي قد آواه المسيح (شرح حمزه اصفهاني بر ديوان ابو نواس؛ نسخه پاريس ج ٣ ق ٨٥). هيكل بمعني تن و جسد در كتاب المقابسات توحيدي (ص ٢٢٠) آمده است كه گويد انسان در مدّت حيات در اين هيكل موقّتا ساكنست و مالك آن نيست؛ و نيز در ديوان كشاجم (ص ٢٩) كه گويد:
|
و هيكلا ناحلا أودى السّقام به |
فلم يدع منه إلّا الرّسم و الشّبحا |
|
و نيز در لباب الآداب اسامة بن منقذ (ص ١٠١) آمده است: و كان الأفرنج يدخلون من هناك لقتالنا ... يبصرون هيكلك و ما يعرفونك فيخافون منك. و در ترجمه يميني مكرّر در صفت پيلان و غيره اين لفظ بكار رفته است (جامع التّواريخ چاپ آتش ص ١٥٥، ١٦٩، ١٨١، ١٨٣ ديده شود). و در سندباد نامه آمده است (ص ٥٧):
پادشاه چون هيكل و طلل او (يعني آن پيل) بديد ... پرداخته هيكل آراسته شكل و خوش قد و بالا.