ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٢٥ - ١٠ - باب شير و شغال
|
و إنّي لترّاك الضّغينة قد أري |
ثراها من المولى فلا أستثيرها |
|
|
مخافة أن يجني علىّ و إنّما |
يهيج كبيرات الأمور صغيرها |
|
[١]
|
از نيل و فرات و دجله جوئي زايد |
پس موج زند كه پيل را بربايد |
|
و گياه تر چون فراهم ميآرند از آن رسنها ميتابند كه پيل آن را نميتواند گسست و [٢] از پاره كردن آن عاجز ميآيد. و در جمله خرد و بزرگ آن را كه رسانند تأويل [٣] بايد طلبيد و گرد رخصت [٤] و دفع گشت
|
إذا ما أتت من صاحب لك زلّة |
فكن أنت محتالا لزلّته عذرا |
|
[٥] و از تقريب هشت كس حذر واجب است: اوّل آنكه نعمت منعمان را سبك دارد و كفران آن سبك دست دهد. و دوم آنكه بي موجبي در خشم شود. سوم آنكه بعمر دراز مغرور باشد و خود را از رعايت حقوق بي نياز پندارد. چهارم آنكه راه قطعيت [٦] و غدر پيش او گشاده و سهل نمايد. و پنجم آنكه بناى كارهاى خود بر عداوت نهد نه بر راستي و ديانت.
______________________________
[١]. (١) و (٢)
|
و إنّي لترّاك ... |
حقيقتست كه من ترك كنندهام كينهاي را كه بينم خاك نمناك آن را (نشانه آن را) از پسر عمّ، كه بر نميانگيزم آن را، از بيم آنكه او نيز جنايت نهد بر من؛ و همانا بر ميانگيزد بزرگهاى كارها را خردهاى آنها.
[٢]. (٤) نميتواند گسست و ... توجّه شود كه يك معني را بدو جمله بالفاظ مختلف بيهوده تكرار كرده است.
[٣]. (٥) تأويل رجوع شود به ١٦٤/ ٣ ح و ٢٠٩/ ١٢ و ٢٤٣/ ٨ و ٢٨٠/ ١.
[٤]. (٦) رخصت ١٠٣/ ٩ ح و ١٠٧/ ١١ و ١٥٢/ ٤ ديده شود.
[٥]. (٧) إذا ما أتت من ... هر گاه بيايد از ياري كه تراست لغزشي، تو چاره انديش باش از براى لغزش او عذري.
[٦]. (١٠) قطيعت قطع كردن رشته اتّصال و ارتباط و خدمت و دوستي؛ ترك كردن و جدائي گزيدن. در شرح تعرّف آمده است (ج ١ ص ١٧ و ج ٢ ص ٩٢ بترتيب): ايشان را بخود مضاف كرد و گفت: يا عبادي الّذين أسرفوا على أنفسهم، و نيز گفت: قل لعبادي الّذين آمنوا يقيموا الصّلوة، و نيز گفت: فبشّر عبادي الّذين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه، و نيز گفت: يا عبادي لا خوف عليكم اليوم و لا أنتم تحزنون، اگر يك بارش اضافت نكردي (ظ: بكردي) قطيعت (چاپي: قطعيت) هم روا نبودي، پس با چندين اضافت قطيعت (چاپي: قطعيت) كى روا بود؟ بنده بمقامي رسد كه او را لذّت فعل حقّ بآنجا رساند، كه هر چه حقّ با او كند او را بهمه رضا باشد، و خواهي قطيعت گير و خواهي وصال باز بخويشتن باز گردد و خود را گم كند. در مجلس پنجم از مجلسهاى وعظ سعدي در قصّه برصيصاى عابد آمده است (مواعظ، چاپ فروغي، قسمت نثر، ص ٦٧) عجبا كارا، بظاهر چندين در خزاين لطف برو گشاده و بباطن تير قطيعت (چاپي: قطعيت) در كمان هجر نهاده!