ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٢٤ - ١٠ - باب شير و شغال
استعلا و قدرت ارزاني باشد سراسر هنر است، و بدين دقيقه كه بر لفظ ملك رفت در آن تفاوتي صورت نبندد، خاصّه كه گناه كار آن را بتوبت و انابت دريافت [١] و ببندگي و طاعت پيش آن باز رفت [٢]، البتّه بيش مجال انتقام نماند و هر آينه مستحقّ إغماض و تجاوز [٣] گردد. و علما گويند: طلب مخرج از بد كرداري با بي معتبر است در احسان و نيكو كاري.
شير چون سخن او بشنود و آثار صدق و صواب بر صفحات آن بديد طايفهاي را كه آن فتنه انگيخته بودند از هم جدا كرد، و در استكشاف [٤] غوامض و استنباط [٥] بواطن آن كار غلوّ و مبالغت واجب داشت و أماني مؤكّد داد اگر راستي حال نپوشانند. پس بعضي ازيشان اعتراف نمودند و تمامي مواضعت [٦] و مبايعت خويش مقرّر گردانيد، و ديگران بضرورت اقتدا كردند، و برائت ساحت شگال ظاهر گشت.
مادر شير چون بدانست كه صدق شگال از غبار شبهت بيرون آمد و حجاب ريبت [٧] از جمال اخلاص برداشته شد شير را گفت: اين جماعت را اماني داده شد و رجوع از آن ممكن نيست.
لكن در اين واقعه او را تجربتي افتاد بزرگ، بدان عبرت گيرد و بدگماني بطايفهاي كه ببد گفت ناصحان و تقبيح حال ايشان تقرّب ميكنند مضاعف گرداند، و از هيچ خائن سماع سعايتي جايز نشمرد مگر آن را برهاني بيند كه در آن از تردّد استغنا افتد؛ و بي خطر شناسد ترّهات [٨] اصحاب اغراض را كه در معايب نزديكان و محارم گويند اگر چه موجز و مختصر باشد، كه آن بتدريج مايه گيرد و بجائي رسد كه تدارك [٩] صورت نبندد
______________________________
[١]. (٢) دريافت اينجا يعني جبران كرد؛ عذر گناه را خواست.
[٢]. (٣) پيش كاري باز رفتن آن كار را تلافي كردن؛ و نيز بآن مبادرت كردن و آن را انجام دادن.
[٣]. (٣) تجاوز در گذشتن از گناه، بخشودن، چشم پوشي كردن. نيز ١٠٢/ ١٦ ح و ١٣١/ ١٣ و ٢٧٣/ ٦ ديده شود.
[٤]. (٦) استكشاف خواستن اينكه كشف كنند (مشكلي را) و پرده از روى چيزي پوشيده بر دارند- ٤٨/ ١٢ و ٥٠/ ٥ و ٧٣/ ١٥ و ٣٣٣/ ٧ ديده شود.
[٥]. استنباط بيرون آوردن (آب را و رأى را و علم را و آنچه را بدين ماند).
[٦]. (٨) مواضعت با يكديگر قرار نهادن؛ با كسي قرار گذاشتن.
[٧]. (١٠) ريبت آنچه موجب پندار و گمان شود. رجوع شود به ٥/ ١٣ ح و ٧٠/ ٩ و ٨٩/ ٣.
[٨]. (١٥) ترّهات رجوع شود به ٧٨/ ١٣ ح، ٢٠٠/ ٤ ح، ٣٠٩/ ١٣ و ٣٣١/ ٤.
[٩]. (١٦) تدارك بهمان معني كه دريافتن در همين صفحه س ٢؛ نيز ١٠/ ١ ح ديده شود.