ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣١٢ - ١٠ - باب شير و شغال
|
كأنّ الرّياض و أزهارها |
و أغصان أنوارها النّعّس |
|
|
طواريس تجلى بلا أرجل |
أراقم تسعى بلا أرؤس |
|
[١] و در وى سباع و وحوش بسيار، و ملك ايشان شيري كه همه در طاعت و متابعت او بودندي و در پناه حشمت و حريم سيادت او روزگار گذاشتندي. چندانكه صورت حال اين شگال بشنود او را بخواند و بديد و بهر نوع بيازمود، و پس بچند روز با وى خلوت فرمود و گفت: ملك ما بسطتي دارد و أعمال و مهمّات آن بسيار است، و بناصحان و معينان محتاج ميباشيم، و بسمع ما رسانيدهاند كه تو در زهد و عفّت منزلتي يافتهاي؛ و چون ترا بديديم نظر بر خبر راجح آمد و سماع از عيان قاصر فلمّا التقينا صغّر الخبر الخبر [٢] و اكنون بر تو اعتماد ميخواهيم فرمود تا درجه تو بدان افراشته گردد و در زمره خواصّ و نزديكان ما آئي. شگال جواب داد كه: ملوك سزاوارند بدانچه براي كفايت مهمّات انصار و اعوان شايسته گزينند، و با اين همه بر ايشان واجب است كه هيچ كس را بر قبول عملي إكراه ننمايند، كه چون كاري بجبر در گردن كسي كرده شود او را ضبط آن ميسّر
______________________________
[بقيّه از حاشيه ص قبل]
|
كه داناى هندوش خواند اثير |
سخنهاى چرب آرد و دلپذير |
|
باغ إرم از آيه إرم ذات العماد (سورة الفجر، آيه ٧) افسانهاي ساختهاند كه سند آن به وهب بن منبّه و كعب الأحبار منتهي ميگردد كه گفتهاند شدّاد بن عاد باغي و قصري بنا كرده بود چنين و چنان، و اين افسانه منشأ اصطلاح باغ ارم است در فارسي كه بمعني زيباترين باغ و بهشتي در زمين بكار ميرود. براى تفصيل اين امر به تفسير ابو الفتوح (چاپ اوّل ج ٥ ص ٥٢٣ و ما بعد) رجوع شود.
[١]. (١) و (٢)
|
كأنّ الرّياض ... |
گوئي مرغزارها و شكوفههاى آنها و شاخههاى گلهاى خواب آلوده آنها طاووساناند كه جلوه داده ميشوند (در جلوه آمدهاند) بي پايها، و مارهاى رنگيناند كه ميخزند بي سر
[٢]. (٩) فلمّا التقينا ... چون يكديگر را بديديم خرد گردانيد خبرها را آزمون. در شاهنامه دو بار اين مضمون ساخته شده است (ص ٦٠١ و ١٦٦١ چاپ بروخيم):
|
ز خوبيّ و ديدار و فرّ و هنر |
بدانم كه ديدنش بيش از خبر |
|
|
بديدن فزون آمد از آگهي |
همي تافت زو فرّ شاهنشهي |
|