ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٩٨ - سه ماهى كه در آبگيرى بودند
ترسم كه وحوش او را موافقت نمايند كه همه را بر عداوت ملك تحريض [١] كردهست و خلاف او در دلها شيرين گردانيده. و با اين همه هرگز اين كار را بديگران نيفگند و جز بذات خويش تكفّل ننمايد.
و چون دمدمه دمنه در شير اثر كرد گفت: در اين كار چه بيني؟ جواب داد كه: چون خوره [٢] در دندان جاى گرفت از درد و شفا نباشد مگر بقلع [٣]؛ و طعامي كه معده از هضم و قبول آن امتناع نمود و بغثيان [٤] و تهوّع كشيد از رنج او خلاص صورت نبندد مگر بقذف [٥]؛ و دشمن كه بمدارا و ملاطفت بدست نيايد و تمرّد او بتودّد زيادت گردد از و نجات نتواند بود مگر بترك صحبت او بگويد. شير گفت: من كاره [٦] شدهام مجاورت گاو را، كسي بنزديك او فرستم و اين حال با او بگويم و اجازت كنم تا هر كجا خواهد برود.
دمنه دانست كه اگر اين سخن بر شنزبه ظاهر كند در حال برائت [٧] ساحت و نزاهت جانب [٨] خويشتن ظاهر گرداند و دروغ و مكر او معلوم شود. گفت: اين باب از حزم دور باشد، و مادام كه گفته نيامدهست محلّ خيار باقي است، پس از اظهار تدارك ممكن نگردد
______________________________
[دنباله حاشيه صفحه قبل] شاگردي كرده و لختي زرق و عشوه و جادوئي
آموخته و در نزهتنامه شهمردان بن ابي الخير تحت عنوان «عملهائي كه خداوندان زرق و
ناموس كنند» ١٣ عمل ميشمارد از قبيل آب در آب كردن بي آنكه زياده شود، ديگ بر آتش
بجوش نيايد، آرد خمير در آب بر جوشد بي آتش، آتش بر رگو كار نكند، پديد آوردن آتش،
آتش بي روغن در شيشه ميسوزد، و بعد از آنكه دستور عمل كردن هر يك را ميدهد
عبارتي شبيه باين در هر مورد دارد كه: خداوند زرق ميگويد اين به افسون و عزيمت
كردهام. زرق در ١٠٢/ ١٠ نيز ديده شود. شعوذه با شعبده از يك اصل (لغتي در زبان
سرياني) ميآيد و بمعني كارهاى عجيب فريبندهاي از نوع تردستي و چشم بندي و حقّه
بازي است كه مجري آنها مدّعي راه داشتن بقواى پنهاني و تسخير موجودات غير مرئي
است. در اين عبارت فريفتن معني ميدهد.
[١]. (١) تحريض ص ٤٤ ح برس ٦ و ٧٩/ ٢ ح و ١٠٧/ ٩ ديده شود.
[٢]. (٤) خوره مرضي كه در بن دندان جايگير گردد و ريشه آن را سست كند و عاقبت باعث بيرون افتادن دندان از لثه گردد (پيوره).
[٣]. (٥) قلع از جا كندن و بيرون آوردن، مثل كندن درخت و دندان.
[٤]. (٦) غثيان (در محاوره: غثيان) و تهوّع حالت آشوب شدن و بهم خوردن معده كه موجب قى كردن ميشود.
[٥]. (٦) قذف دور انداختن و پرتاب كردن و قى كردن.
[٦]. (٨) كاره (از كره و كره) چيزي و كسي را ناگوار و منفور دارنده و تحمّل ناپذير دارنده.
[٧]. (١٠) براءت بيزاري؛ براءت ساحت بمعني بيگناهي.
[٨]. (١٠) نزاهت پاكيزگي؛ نزاهت جانب بمعني پاكدامني.