ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٥٩ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
منظري نزه [١] است، و هم قلعتي حصين و پناهي منيع
|
يزهي بخرطوم كمثل الصّولجان يردّ ردّا |
أو كمّ راقصة تشير به إلى النّدمان وجدا |
|
|
أو كالمصلّب شدّ جنباه إلى جذعين شدّا |
و كأنّه بوق يحرّكه لينفخ فيه جدّا |
|
[٢] پيش دشمن چگونه روم؟ و آن دو پيل ديگر كه صاعقه صنعت ابر صورت باد حركتند، دو خرطوم ايشان چون اژدها كه از بالاى كوه معلّق باشد، و مانند نهنگ كه از ميان دريا خويشتن در آويزد، در حمله چون گردباد مردم ربايند، و در جنگ بسان سيل دمان خصم را فرو گيرند، و در روز نورد بيني
|
دندان يكي سخت شده در دل مرّيخ |
خرطوم يكي حلقه شده گرد ثريّا |
|
مصاف خصمان چگونه شكنم [٣]؟ و بي جمّازه بختي [٤] كه در تگ دست صبا خلخالش نپسايد و جرم شمال گرد پايش نشكافد
______________________________
|
مردهست هيكلت نشود زنده |
گر سر بسر بزرش بنگاري |
|
|
بحريست ژرف عالم كشتيش هيكل تو |
عمرت چو باد و گردون چون بادبان كشتي |
|
و سنائي در حديقه گويد (چاپ مدرّس رضوي ٣٢٠ و چاپ بمبئي ٢٠٣):
|
هيكلت بس شگرف گاه طلاع |
كودكان را چرا شوي مطواع |
|
[١]. (١) نزه خرّم و پر گياه و پاكيزه؛ رجوع شود به ١١٨/ ٢١ ح و ١٥٨/ ٣.
[٢]. (٢) تا (٥)
|
يزهي بخرطوم ... |
مينازد بخرطومي بمانند چوگان كه ميگرداند؛ يا بمانند آستين رقّاصهاي كه از محبّت و شادي (يا از اندوه،) ميافشاند و اشارت ميكند؛ يا همچون بر صليب آويختهاي كه بسته شده است دو دست او بر دو شاخه؛ و چنانست كه گوئي بوقيست و ميجنباندش تا در وى دم بدمد بجدّ.
|
نازد بخرطومي كه ميگرداندش مانند چوگان |
يا دست رقّاصي كه افشاند بشادي سوى ياران |
|
|
يا بر صليب آويخته بسته دو دست وى بر اغصان |
يا همچو بوقي تا درو دم در دمد گردانده جنبان |
|
[٣]. (١٠) تا (١١) دندان يكي ... چگونه شكنم اين بيت و تتمّه جمله در اساس از قلم كاتب ساقط شده است.
[٤]. (١١) جمّازه بختي براى بختي رجوع شود به هفت صفحه قبل ازين (٣٥٢/ ١٢ ح)؛ و جمّازه شتر بسيار تيز دو كه براى خبر بردن بكار ميرفته است. مطلق شتر تيز رفتار را نيز گويند و گاهي جمازه بتخفيف و جمّاز نيز آوردهاند: