ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٦١ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
|
سيّاره در آهنگ او |
خيره ز بس نيرنگ او |
|
|
در تاختن فرسنگ او |
از حد طايف تاختن |
|
|
گردون پلاسش بافته |
اختر مهارش تافته |
|
|
وز دست و پايش يافته |
روى زمين شكل مجن [١] |
|
|
صكّاء ذعلبة إذا استدبرتها |
حرج إذا استقبلتها هلواع |
|
|
و إذا أطفت بها أطفت بكلكل |
نبض الفرائص مجفر الأضلاع |
|
|
مرحت يداها بالنّجاء كأنّما |
تكرو بكفّى لاعب في صاع |
|
[٢] چگونه بر اخبار وقوف يابم و نامهاى بشارت و ديگر مهمّات بأطراف رسانم؟ و بي شمشير برّان كه گوهر [٣] در صفحه آن چون ستاره است در گذر كاه كشان و ماننده مورچهاي بر روى جوى آب در سبزه روان، آب شكلي كه آتش فتنه از هيبت آن مرده است، آتش زخمي كه آب روى ملك از وى بجاى مانده نعوذ بالله از آن آب رنگ آتش فعل در جنگها چگونه أثري نمايم؟ و هر گاه كه از اين اسباب بي بهره شدم و عزيزان و معينان را باطل كردم از ملك و زندگاني چه لذّت يابم؟ كه فراق عزيزان كاري دشوار و شربتي بدگوار است، و كفايت مهمّات و تمشيت أشغال بي يار و خدمتگار سعيي باطل و نهمتي متعذّر [٤] است
______________________________
[١]. (٤) مجن (مجنّ از ج ن ن) سپر. از همين مادّه و بهمين معني
جنّه نيز آمده است.
[٢]. (٥) تا (٧)
|
صكّاء ذعلبة ... |
ماده اشتري تيز دو و سبك رو چون سپس او فراشوي (چون خواهي كه باز پس رود)، باريك ميان دراز قامت درشت هيكل و شتابان چون از پيش او واشوي (چون خواهي كه پيش رود)؛ و چون گرد آن بگردي گرد سينهاي ميگردي كه جنبنده است گوشهاى آن (بنشان قوّت دل و تيزي هوش) و بزرگ و فراخ است دندههاى آن (درونش وسيع است)؛ با نشاط شده دو دست او از جهت تيز رفتن چنانكه گوئي گوى ميبازد با دو پنجه بازيگري در زمين هامون هموار. در اساس: دعبلة (بجاى ذعلبة)؛ حرح (بجاى حرج)، هلواع (بجاى هلواع)، كأنّها ... في قاع (بجاى كأنّما ... في صاع).
[٣]. (٨) و (٩) گوهر شمشير نقوش بسيار خرد و ظريفي كه بر صفحه شمشير كار ميكنند و در چشم بيننده اثري مانند موج زدن نور مينمايد و بأشكال و أنواع مختلف است، برخي از آنها در نوروزنامه (چاپ مينوي ص ٣٦ تا ٣٨) بتفصيل وصف شده است.
[٤]. (١٦) متعذّر دشوار نزديك به غير ممكن؛ رجوع شود نيز به ٣٥٥/ ٣.