ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٩٨ - ١٤ - باب زرگر و سياح
قويتر نيست، كه پيغامبر گفت صلّي اللّه عليه و سلّم: كلّكم بنو آدم طفّ الصّاع بالصّاع، ليس لأحد على أحد فضل إلّا بالتّقوى [١].
و صفت ورع آنگاه جمال گيرد كه اسلاف [٢] بنزاهت [٣] و تعفّف [٤] مذكور باشند و بصيانت و تقشّف [٥] مشهور؛ و هر گاه كه سلف را [٦] اين شرف حاصل آمد و صحّت انتماى خلف بديشان از وجه عفّت والده ثابت گشت، و هنر ذات و محاسن صفات اين مفاخر را بيار است، استحقاق سعادت و استقلال ترشيح [٧] و تربيت روشن شود. و اگر در اين شرايط شبهتي ثابت شود البتّه نشايد كه در معرض محرميّت افتد و در اسرار ملك مجال مداخلت يابد، كه از آن خللها زايد و اثر آن بمدّت [٨] پيدا آيد؛ و مضرّت بسيار بهر وقت در راه باشد و بهيچ تأويل منفعتي صورت نبندد [٩]
|
جگرت گر ز آتش است كباب |
تا ز ماهي نگر نجوئي آب |
|
و چون در اين طريق كه اصل و عمده است احتياطي بليغ رفت صدق خدمتگار و احتراز او از تحريف و تزوير و تفاوت و تناقض [١٠] بايد كه هم تقرير پذيرد، و راستي و امانت
______________________________
[١]. (١) تا (٢) كلّكم بنو آدم ... همگي شما فرزندان آدم باشيد و
در تمام نبودن نزديك بيكديگريد، هيچ يكي را بر ديگري برتري نيست جز به خدا ترسي و
پرهيز از گناه.
[٢]. (٣) اسلاف در اساس نيست.
[٣]. (٣) نزاهت پاكيزگي معنوي و پاكدامني؛ ٩٨/ ١٠ ح ديده شود.
[٤] تعفّف از عفاف و عفّت، و بمعني پرهيز كردن و از حرام باز ايستادن و عفّت نمودن. باشند در اساس: باشد.
[٥]. (٤) تقشّف قناعت كردن به زندگاني حقير و جامه ژنده، و مرتاضوار با تنگي معاش روز گذراندن. در اساس:
تعّف. وانگاه در هامش بخطّ اصل ترجمه شده است به «بر بي راه رفتن».
[٦]. (٥) سلف را در اساس: بنده را.
[٧]. (٦) استقلال ترشيح مراد «لياقت و شايستگي پرورده و آماده گشتن از براى خدمت» است، ولي اين مفهوم از معاني اين دو لفظ كمي دور است. نيز ٢٤٠/ ٧ و ٣٥٤/ ١٣ ح ديده شود.
[٨]. (٨) بمدّت بمرور زمان و پس از سالها؛ رجوع شود به ٦٠/ ١٥ ح و ٣٨٢/ ٧ ح و ٤٠١/ ١٠.
[٩]. (٩) صورت نبندد صورت وقوع نمييابد. يا بتصور در نميآيد. نيز رجوع شود به ٤/ ٨ ح و ٦/ ١٤ ح و ٨/ ٢ ح و ٣٩/ ٧ و ٤٧/ ٩، و ١٨٤/ ١ ح و ٣٠١/ ٤ و ٣٠٤/ ٥ و ٣٥٤/ ٤ و ٣٥٨/ ١٢.
[١٠]. (١٢) تحريف و تزوير و تفاوت و تناقض همگي مربوطست به سخن، خواه ملفوظ و خواه مكتوب، و مراد تبديل كردن مطالب است و، ساختن گفتاري از قول كسي بصورت شبيه به راست و، اختلاف پيدا شدن ميان آنچه يك بار گفته يا نوشته باشد با گفته پيشين و، دو گفتار يا نوشته نقيض و ضدّ يكديگر از او شنيده يا ديده شدن، كه همه مشمول دروغ است و دليلي بر نادرستي در گفتار و بي امانتي در نقل مطالب.