ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٩٦ - جفتى كبوتر كه دانه ذخيره كردند
گردانيد، و مثال داد تا براهمه را بر آن حال بدو نمودند؛ گفت: جزاى خائنان و سزاى غادران [١] اينست. روى بپادشاه آورد و آفرينها كرد و بر لفظ راند:
|
رضا ندادي جز صبح در جهان نمّام [٢] |
رها نكردي جز مشك بر زمين غمّاز [٣] |
|
او برفت. ملك بلار را فرمود كه: باز بايد گشت و آسايشي داد تا ما هم بمجلس أنس خراميم، كه راست نيايد چنين
|
در جهان شاهدي و ما فارغ |
در قدح جرعهاي و ما هشيار |
|
|
خيز تا زاب روى بنشانيم |
باد اين خاك توده غدّار |
|
|
ترك تازي كنيم و بر شكنيم |
نفس زنگي مزاج را بازار |
|
اينست داستان فضيلت حلم و ترجيح آن بر ديگر اخلاق ملوك و عادات پادشاهان؛ بر خردمندان پوشيده نماند كه فايده بيان اين امثال اعتبار [٤] خوانندگان و انتباه [٥] مستمعان است. و هر كه بعنايت ازلي مخصوص گشت نمودار [٦] او تجارب متقدّمان و اشارت حكيمان باشد و بناى كارهاى حال و استقبال و مصالح امروز و فردا بر قاعده حكمت و بنلاد [٧] حصافت نهد. و اللّه الموفّق لما ينفع في العاجل و الآجل [٨]
______________________________
[١]. (٢) غادران به ٢٧٣/ ٣ ح و ٢٨٥/ ١٠ ح رجوع شود.
[٢]. (٣) نمّام سخن چين و «خبر به ده رسان»- ١٥٧/ ٢ ح و ١٢١/ ٤ و ١٢٧/ ٢ و ١٣١/ ١٦ ديده شود.
[٣]. (٣) غمّاز پرده در و راز آشكار كن ١٢٣/ ٥ ح ديده شود. در اين دو مصراع هر دو كلمه بمجاز بكار رفته است، در حقّ صبح بواسطه روشني و در حقّ مشك بسبب بو پراگني.
[٤]. (١٠) اعتبار عبرت گرفتن و بانديشه از پى چيزي فرا شدن (بيهقي و زمخشري)؛ پند گرفتن از داستاني؛ در ترجمه سيرت جلال الدّين مينگبرني (چاپ مينوي ص ٦٩) آمده است: اكنون مرد عاقل بايد كه در تفاوت ميان اين دو حالت نظر كرده اعتبار كند، تا فريفته جهان غدّار نشود.
[٥]. (١٠) انتباه ٢٦٣/ ١٥ و ٢٦٥/ ٢ و ٣٦٨/ ٧ ح ديده شود.
[٦]. (١١) نمودار سر مشق و راهنما. به ١٩/ ١١ و ٢٦/ ١١ ح و ٤١/ ١٣ و ١٣١/ ١٢ و ٢٣٥/ ٥ و ٢٨١/ ٧ نيز رجوع شود.
[٧]. (١٣) بنلاد ٣١٤/ ٤ ح و ٣٤٩/ ١٢ ديده شود.
[٨]. (١٣) و اللّه الموفّق ... و خداى است توفيق دهنده به آنچه سود بخشد در حال و در آينده.