ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٨٣ - صياد آهو و خوگ و گرگ
و اگر كريمي در سر آيد دست گير او كرام توانند بود، چنانكه پيل اگر در خلاب بماند جز پيلان او را از آنجا بيرون نتوانند آورد [١]. و عاقل هميشه در كسب شرف كوشد و ذكر نيكو باقي گذارد، و اگر در آن خطري بايد كرد و مثلا سر در باخت پهلو تهي نكند، براى آنكه باقي را بفاني خريده باشد و اندكي بسيار فروخته
|
يشتري الحمد بأغلى بيعة |
و اشتراء الحمد أدني للرّبح |
|
[٢] و محسود خلايق آن كس تواند بود كه نزديك او زينهاريان [٣] ايمن گشته بسيار يافته شود، و بر در او سايلان شاكر فراوان ديده آيد. و هر كه در نعمت او محتاجان را شركت نباشد او در زمره توانگران معدود نگردد، و آنكه حيات در بدنامي و دشمنايگي [٤] خلق گذارد نام او در جمله زندگان بر نيايد.
زاغ در اين سخن بود كه از دور آهوي دوان پيدا شد. گمان بردند كه او را طالبي باشد.
باخه در آب جست و زاغ بر درخت پريد و موش در سوراخ رفت. آهو بكران آب رسيد، اندكي بخورد، چون هراساني [٥] بيستاد. زاغ چون اين حال مشاهدت كرد در هوا رفت و بنگريست كه بر اثر او كسي هست. بهر جانب چشم انداخت كسي را نديد. باخه را آواز داد تا از آب بيرون آمد و موش هم حاضر گشت.
پس باخه چون هراس آهو بديد، و در آب مينگريست و نميخورد، گفت: اگر تشنهاي آب خور و باك مدار، كه هيچ خوفي نيست. آهو پيشتر رفت. باخه او را ترحيب تمام واجب داشت و پرسيد كه: حال چيست و از كجا ميآئي؟ گفت: من در اين صحراها بودمي و
______________________________
[١]. (١) تاج الدّين آبي اشاره بدين گفته كرده است (لباب الألباب،
چاپ طهران ج ١ ص ١٢٩):
|
اين مثل ساير است و نيست شگفت |
گر نويسد بزر خردمندش |
|
|
پيل چون در وجل فرو ماند |
جز به پيلان برون نيارندش |
|
[٢]. (٥) يشتري ... ميخرد ستايش را بگرانترين بيعي و نرخي، و خريدن ستايش نزديكتر است بسود كردن.
در نسخه اساس: بأغلى صفقه
|
فاشتر الحمد بأدنى الرّبح |
. مطابق نسخههاى ديگر كليله و دمنه در نسخ شروح ابيات و ديوان أعشى ميمون قيس (قص ٣٦ ب ٢٢) اصلاح شد.
[٣]. (٦) زينهاريان پناهندگان، امان جويندگان، پناه آورندگان، و پناه داده شدگان. سوزني راست: ... زينهاريست دلم نزد تو اى بت، زنهار! (بنقل از فولرس).
[٤]. (٨) دشمنايگي در اساس: دشمنايكى.
[٥]. (١٢) چون هراساني رجوع شود به ص ٨٢ ح بر س ٧ و ٨٨/ ١٠ و ١٠٠/ ٧ و ١٨٠/ ٩ و غيره.