ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٨٤ - ماهىخوار و خرچنگ
اگر بدان تحويل توانيد كرد در امن و راحت و خصب و فراغت افتيد. گفتند: نيكو رائيست، لكن نقل بي معونت [١] و مظاهرت [٢] تو ممكن نيست. گفت: دريغ ندارم امّا مدّت گيرد [٣] و ساعت تا ساعت صيّادان بيايند و فرصت فايت شود [٤]. بسيار تضرّع نمودند و منّتها تحمّل كردند تا بر آن قرار داد كه هر روز چند ماهي ببردي و بر بالائي كه در آن حوالي بود بخوردي. و ديگران در آن تحويل تعجيل و مسارعت [٥] مينمودند و با يك ديگر پيش دستي و مسابقت ميكردند، و خود بچشم عبرت در سهو و غفلت ايشان مينگريست و بزبان عظت [٦] ميگفت كه: هر كه بلاوه دشمن فريفته شود و بر لئيم ظفر [٧] و بد گوهر اعتماد روا دارد سزاى او اينست.
چون روزها بر آن گذشت پنج پايك هم خواست كه تحويل كند. ماهي خوار او را بر پشت گرفت و روى بدان بالا نهاد كه خوابگاه ماهيان بود. چون پنج پايك از دور استخوان ماهي ديد بسيار، دانست كه حال چيست. انديشيد كه خردمند چون دشمن را در مقام
______________________________
[١]. (٢) معونت (از عون) ياري و ياري دادن و مدد كردن كسي را. ص ٢
سطر ٦ ديده شود.
[٢]. (٢) مظاهرت (از ظهر پشت) همپشتي و ياري گري، يارمندي كردن (مقدّمة و صراح). ص ٢ سطر ٦ ديده شود.
[٣]. (٢) تا (٣) مدّت گرفتن وقت بردن، زمان مديدي طول كشيدن.
[٤]. (٣) فايت شدن فوت شدن، از دست رفتن (از مادّه فوت، گذشتن و در گذشتن).
[٥]. (٥) مسارعت شتاب كردن، شتافتن بقصد اينكه كاري را زودتر بانجام رسانند.
[٦]. (٦) عظت رجوع شود به ص ٦٠ ح بر س ٩.
[٧]. (٧) لئيم ظفر ظفر ناخنست و لئيم ظفر ظاهرا بمعني كسي كه اگر ناخنش گير كند كمال فرومايگي و بد طينتي و ستيزهگري را بكار ببرد؛ پست فطرت. انوري را قطعه ايست در صفت روزگار كه در آن اين تركيب را آورده (ديوان، چاپ مدرّس رضوي، ج ١ ص ٦٠٣):
|
باللّه از بس كه اين لئيم ظفر |
با مقيمان خاك بستيزد |
|
|
آن چنان شد كه بر فلك بمثل |
شير با گاو اگر بياويزد |
|
، الخ و در أساس البلاغه زمخشري (ج ٢ ص ٩٠) تركيبات مقلوم الظّفر (ناخن گرفته و ناخن چيده) بمعني كسي كه دست از آزار مردمان بناچار كوتاه دارد، و كليل الظّفر (كند ناخن) بمعني مرد حقير و خوار و فرومايه، آمده است.
ظفر بسكون فاء نيز گفتهاند، و در فارسي بدين لفظ نيز آمده است، مثلا در اين بيت سنائي:
|
ظفر ظفر تو تيز مكن در عناى مرگ |
بر قهر و رجم نفس ز ديو رجيم ما |
|
(ديوان چاپ دوم مدرّس رضوي ص ٥٩). در چند صفحه بعد از اين (٩٣/ ٨) باز اين صفت را خواهيم ديد.