ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٩٩ - ١٤ - باب زرگر و سياح
در قول و فعل بتحقيق پيوندد؛ چه وصمت [١] دروغ عظيم است و نزديكان پادشاه را تحرّز و تجنّب [٢] از آن لازم و فريضه باشد. و اگر كسي را اين فضيلت فراهم آيد تا به حق گزاري [٣] و وفاداري شهرتي تمام نيابد و اخلاص او در حقّ ديگران آزموده نشود [٤] ثقت پادشاهان با حزم هرگز بدو مستحكم نگردد، كه سست بروت [٥] دون همّت قدر انعام و كرامت بواجبي نداند و بهر جانب كه باران بيند پوستين [٦] بگرداند؛ و كافي [٧] خردمند و داهي هنرمند جان دادن از اين سمت كريه دوستر [٨] دارد
|
و لست، و إن قرّبت يوما، ببائع |
خلاقي و لا قومي ابتغاء التّحبّب |
|
|
و يعتدّه قوم كثير تجارة |
و يمنعني عن ذاك ديني و منصبي |
|
[٩]
______________________________
[١]. (١) و صمت ١٠٧/ ٢١ ح و ٢٤٤/ ٢ و ٢٧٢/ ٢ ح و ٣٩٠/ ٨ ح ديده
شود.
[٢]. (١) و (٢) تحرّز و تجنّب به ١١٥/ ٤ و ٢٣٨/ ٢ و ٣ ح و ٢٤٨/ ١ و ٢٢٨/ ٨ رجوع شود.
[٣]. (٢) تا به حق گزاري در اساس: با حق گزارى.
[٤]. (٣) نيابد و ... نشود در اساس: بيابد و ... شود. تركيب عبارت مقتضي اين تبديل بود كه مبتني بر ساير نسخ است.
[٥]. (٤) سست بروت داراى ريش و سبيل نرم و انبوه، و اين را ظاهرا نشان نقصي در مردي ميدانستهاند و كنايه از ابله و «پخمه» نيز بوده است، شايد نزديك به سست راى. در مثنوي آمده است (دفتر اوّل ب ١٠٥٩):
|
سخت درماند امير سست ريش |
چون نه پس بيند نه پيش از احمقيش |
|
و در دو مورد ديگر بلمه و لحياني را نيز كه بمعني صاحب ريش انبوه است براى اين مفهوم در قبال كوسه بكار برده (دفتر سوم ب ٣٥٦٤ و دفتر ششم ب ٢٠٢٧):
|
آنچه كوسه داند از خانه كسان |
بلمه از خانه خودش كى داند آن؟ |
|
|
آنچه لحياني بخانه خود نديد |
||
|
هست بر كوسه يكايك آن پديد |
[٦]. (٥) پوستين بسمت باران گرداندن اينجا عمل مذمومي شمرده شده است از قبيل «بوجار لنجار بودن» و «اين الوقت بودن» در اصطلاح امروزي ما؛ ولي از گفتگوئي كه پيش ازين بين موش و گربه رفت (٢٧٩/ ١) بد بودن اين كار مستفاد نميشود: عاقل همچنين در كارها بر مزاج روزگار ميرود و پوستين سوى باران ميگرداند.
[٧]. (٥) كافى (و ٤٠٠/ ٣ كفايت) رجوع شود به ٣٠٧/ ١٢ ح و ٣٢٠/ ١١ و ٣٥٧/ ٥ ح و ٣٥٨/ ١١.
[٨]. (٦) دوستر دوستتر؛ از مقوله ادغام دو حرف و بيك حرف اكتفا كردن چنانكه هيچيز و بتّر.
[٩]. (٧) و (٨)
|
و لست، و إن ... |
و نيستم- هر چند كه نزديك گردانيده شوم روزي- فروشنده بهره خويش (از شايستگي و نيكمردي) و قوم خويش در راه كسب دوستي؛ ميشمارند اين كار را گروه كثيري تجارت و كاسبي، و مرا باز ميدارد از آن دين من و شرافت من.