ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٩٤ - جفتى كبوتر كه دانه ذخيره كردند
و تعجيل بايد نمود تا زودتر بيايد و بهجت و اعتداد [١] ما كه بحيات او تازه گشته است تمام گرداند، و ما نيز از حجره مفارقت بحجله مواصلت خراميم و مثال دهيم تا مجلس خرّم بيارايند و بيارند
|
زان مى كه چو آه عاشقان از تف |
انگشت كند بر آب زورق [٢] را |
|
بلار گفت: صواب همينست و در امضاى اين عزيمت تردّد نيست
|
مى كش كه غمها مىكشد، |
اندوه مردان وى كشد، |
|
|
در راه رستم كى كشد |
جز رخش بار روستم؟ |
|
پس بيرون آمد و بنزديك ايراندخت رفت و گفت:
|
روز مبارك شد و مراد بر آمد |
باز [٣] چو اقبال روزگار در آمد |
|
و بشارت خلاص و مثال حضور بهم برسانيد. مستوره بر فور ساخته و پسيجيده [٤] بخدمت شتافت و هر دو بهم پيش ملك در آمدند. پس ايراندخت زمين ببوسيد و گفت: شكر پادشاه را بر اين بخشايش كه فرمود چگونه توانم گزارد؟ و اگر بلار بكمال حلم و رأفت و فرط كرم و رحمت ملكانه ثقت [٥] مستحكم نداشتي هرگز آن تأنّي و تأمّل نيارستي كرد.
ملك بلار را گفت: بزرگ منّتي متوجّه گردانيدي، و من هميشه بمناصحت تو واثق بودهام
______________________________
[١]. (١) اعتداد سر بلندي و مباهات و افتخار. نيز ١٢٤/ ١٣ ح و ٢٤٥/
٥ ح ديده شود.
[٢]. (٤) زورق معني بيت آنست كه اين مى از كثرت گرمي زورق را بر روى آب بدل به زغال ميكند. از دو بيت در ديوان عنصري (چاپ دبير سياقي ص ٥٩) بر ميآيد كه جام باده را گاهي بشكل كشتي ميساخته و زورق ميگفتهاند.
[٣]. (٩) باز در هشت نسخه (اساس و نق و و ٢ و ٣ و و نافذ و بايسنغري) چنين است، در چلبي و ١ و مج:
يار؛ در بي نقطه. باز بمعني بار ديگر عيبي ندارد، و لو اينكه يار مناسبتر تصوّر شود.
[٤]. (١٠) پسيجيده آماده و مهيّا و كار ساخته و تهيّه ديده. امروز به جيم تلفّظ ميكنيم و مولانا نيز در مثنوي با گيج قافيه آورده (دفتر چهارم ب ٢٨٤٩):
|
گفت و گو بسيار گشت و خلق گيج |
در سر و پايان اين چرخ بسيج |
|
ولي در شاهنامه و اسكندر نامه نظامي با هيچ نيز قافيه شده است، پس هر دو تلفّظ ممكنست صحيح شمرده شود و هر يك خاصّ ناحيهاي بحساب آيد، و يا اينكه به اصل رجوع بايد كرد و قافيه را ملاك ندانست. هرن در چاپ لغت فرس اسدي آن را پسيچ آورده، ولي در اصل اسدي جيم و چى همه مخلوط و در زير عنوان باب الجيم آمده است.
[٥]. (١٣) ثقت اعتماد و وثوق؛ رجوع شود به ٧٤/ ١ ح و ٢٧٠/ ٦ و ٢٨٠/ ١.