ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٨٠ - جفتى كبوتر كه دانه ذخيره كردند
حال ناصحان تواند بود تأمّلي و تثبّتي [١] بجاى نياوردي؟ و در اثناى اين عبارت بر لفظ راند كه: سخت اندوهناك شدم بهلاك ايراندخت. وزير گفت: دو تن هميشه اسير اندوه و بسته غم باشند: يكي آنكه تهمت ببد كرداري مصروف دارد؛ و ديگر آنكه در حال قدرت غم و حسرت در آخرت بسيار.
ملك گفت: از تو دور و درست. گفت: از دو تن دوري بايد گزيد: يكي آنكه نيكي و بدي يكسان پندارد و عقاب عقبى را إنكار آرد؛ و ديگر آنكه چشم را از نظر حرام و، گوش را از سماع فحش و غيبت [٢] و، فرج را از ناشايست و، دل را از انديشه حرص و حسد و إيذا [٣] باز نتواند داشت.
ملك گفت: حاضر جواب مردي، اى بلار! گفت: سه تن بر اين سيرت توانند بود:
پادشاهي كه در ذخاير خويش لشكر و رعيّت را شركت دهد؛ و زن كه براي جفت خويش ساخته و آماده آيد؛ و عالمي كه اعمال او بتوفيق آراسته باشد.
ملك گفت: رنجور [٤] گردانيد تعزيت [٥] تو مرا، اى بلار! گفت: صفت رنجوري بر دو تن درست آيد: سوار اسپ نيكو منظر زشت مخبر؛ و شوى زن با جمال و جوان كه دست اكرام و انعام و تعهّد [٦] او ندارد، پيوسته از وى ناسزا شنود.
______________________________
[١]. (١) تثبّت بآهستگي و درنگ كار كردن؛ ٩٩/ ١١ ح و ١٣٤/ ١٣ نيز
ديده شود.
[٢]. (٨) غيبت (بكسر غين) غزّالي در كيمياى سعادت گويد (چاپ احمد آرام ص ٥٨١): بدان كه غيبت آن بود كه حديث كسي كني اندر غيبت وى كه اگر بشنود وى را كراهيت آيد، اگر چه راست گفته باشي- و اگر دروغ گفته باشي آن را زور و بهتان گويند ... و گروهي گفتهاند كه «چون معصيت كسي حكايت كني اين غيبت نباشد، كه اين مذمّت هم از دين است». و اين خطاست، بلكه نشايد كه گويند «فاسق است و شرابخواره است و بي نماز است» مگر بعذري ... كه رسول حدّ غيبت اين گفته است كه «وى را كراهيت آيد»، و از اين همه كراهيت باشد. چون اندر گفتن فايدهاي نباشد نبايد گفت.
[٣]. (٨) إيذا (ايذاء از أذى) رنجانيدن. در اساس: ايذ.
[٤]. (١٣) رنجور و رنجوري رجوع شود به ٣٧٦/ ٧ ح.
[٥]. (١٣) تعزيت چنين است در نق و اكثر نسخ عربي كليله؛ در اساس: تقريب؛ ٢ بقربت؛ نافذ: تقربت؛ و مج: بقربت؛ ٣: تقرّب؛ قربت؛: تعرئق؛ چلبي و ١: فعل.
[٦]. (١٥) تعهّد رجوع شود به ١٥/ ٦ ح و ١٢١/ ٧ ح و ٢٢٥/ ٥ و ٢٨٣/ ١١ و ٣٨٨/ ٢.