ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٨٨ - صياد آهو و خوگ و گرگ
واى بر اين شخص درمانده بچنگال بلا، اسير تصاريف [١] زمانه، و بسته تقلّب [٢] احوال، آفات بر وى مجتمع و خيرات او بيدوام، چون طلوع و غروب ستاره كه يكي در فراز مينمايد و ديگري در نشيب، اوج و حضيض [٣] آن يكسان و بالا و پست برابر. و غم هجران مانند جراحتي است كه چون روى بصحّت نهد زخمي ديگر بر آن آيد و هر دو درد بهم پيوندد، و بيش اميد شفا باقي نماند. و رنجهاى دنيا بديدار دوستان نقصان پذيرد، آن كس كه ازيشان دور افتد تسلّي از چه طريق جويد و بكدام مفرّح [٤] تداوي طلبد؟
|
فيا ليت ما بيني و بين أحبّتي |
من البعد ما بيني و بين المصائب |
|
[٥] زاغ و آهو گفتند: اگر چه سخن ما فصيح و بليغ باشد باخه را هيچ سود ندارد. بحسن عهد آن لايقتر كه حيلتي انديشي كه متضمّن خلاص او باشد، كه گفتهاند «شجاع و دلير روز جنگ آزموده گردد، و امين وقت داد و ستد، و زن و فرزند در ايّام فاقه، و دوست و بذاذر در هنگام نوايب».
______________________________
[١]. (١) تصاريف (مفردش: تصريف) گردانيدنها؛ گردشهاى چرخ كه آدمي
را زير و بالا ميبرد. تا عين الكمال اثر كرد و بچشم زخم ايّام و تصاريف روزگار
روى در تراجع نهاد (ترجمه يميني چاپ طهران ص ٥٢).
[٢]. (١) تقلّب بر گرديدن وفا واشدن (تاج المصادر و مقدّمة)؛ زير و رو شدن و زير و بالا شدن.
[٣]. (٣) اوج و حضيض بلندي و پستي، و اختصاص داشته است بستارگان، كه در مدار هر يك از ايشان بلندترين جائي كه ستاره در سير خويش بدان رسد، يعني دورترين نقطه از زمين، اوج اوست؛ و نزديكترين جائي بزمين در مدار آن ستاره حضيض آنست. كلمه اوج از زبان هندي مأخوذ است (به تفهيم فارسي بيروني چاپ همائي ص ١١٦ و ما بعد رجوع شود).
اوج و حضيض در ١٦١/ ١ نيز ديده شود.
[٤]. (٦) مفرّح (اسم فاعل از تفريح) شاد كننده؛ و در اصطلاح طبّ: داروى مقوّي دل. منوچهري گويد (ديوان، چاپ دوم دبير سياقي، ص ٢١٤):
|
معجون مفرّح بود اين تنگدلان را |
مربي سلبان را بزمستان سلب اينست |
|
و خاقاني گويد (ديوان، چاپ سجادي ص ٤):
|
نطقش معلّمي كه كند عقل را ادب |
خلقش مفرّحي كه دهد روح را شفا |
|
و حافظ گويد (چاپ قزويني غزل ٣٤ ب ٤):
|
علاج ضعف دل ما بلب حوالت كن |
كه اين مفرّح ياقوت در خزانه تست |
|
[٥]. (٧) فيا ليت ... اى كاش كه ميان من و دوستان من همان قدر دوري بود كه ميان من و بلاهاست. يعني بدوستانم نزديك بودم بجاى اينكه مصيبتها بمن نزديكست، يا از مصائب دور بودم بجاى اينكه از دوستان خود دورم.