ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٥٤ - سگى كه بر لب جوى استخوانى يافت
روزي چند در رنج عبادت و بند شريعت صبر بايد كرد عاقل از آن چگونه ابا نمايد و آن را كار دشوار و خطر بزرگ شمرد؟
و ببايد شناخت كه اطراف عالم پر بلا و عذاب است، و آدمي از آن روز كه در رحم مصوّر گردد تا آخر عمر يك لحظه از آفت نرهد. چه در كتب طبّ چنين يافته ميشود كه آبي كه اصل آفرينش فرزندان است چون برحم پيوندد با آب زن بياميزد و تيره و غليظ ايستد [١]، و بادي پيدا آيد و آن را در حركت آرد تا همچون آب پنير گردد. پس مانند ماست شود، آنگه اعضا قسمت پذيرد و روى پسر سوى پشت مادر و روى دختر سوى شكم باشد. و دستها بر پيشاني و زنخ بر زانو، و اطراف چنان فراهم و منقبض كه گوئي در صرّهاي بستستي. نفس بحيلت ميزند. زبر او گرمي و گراني شكم مادر، و زير انواع تاريكي و تنگي، چنانكه بشرح حاجت نيست. و چون مدّت درنگ وى سپري شود و هنگام وضع حمل و تولّد فرزند باشد بادي بر رحم مسلّط شود، و قوّت حركت در فرزند پيدا آيد تا سر سوى مخرج گرداند، و از تنگي منفذ آن رنج بيند كه در هيچ شكنجهاي صورت نتوان كرد. و چون بزمين آمد اگر دست نرم و نعيم [٢] بدو رسد، يا نسيم خوش خنك برو گذرد، درد آن برابر پوست باز كردن [٣] باشد در حقّ بزرگان [٤]. وانگه بانواع آفت مبتلا گردد:
در حال گرسنگي و تشنگي طعام و شراب نتواند خواست، و اگر بدردي درماند بيان آن ممكن نشود، و كشاكش و نهادن و برداشتن گهواره و خرقها [٥] را خود نهايت نيست، و چون
______________________________
[١]. (٦) ايستد ايستادن بمعناى اينكه چنان بشود و همچنان بماند؛
هوا گرم ايستاد.
[٢]. (١٣) نعيم نرم و صاف و نازك و لطيف. براى نعيم بمعني نعمت ٥٢/ ٧ ٥٣/ ٢٠ ديده شود.
[٣]. (١٤) پوست باز كردن كندن پوست چنانكه سلّاخان پوست گوسفند را از بدن جدا ميكنند. «چون گوسپند را بكشند از مثله كردن و پوست باز كردن دردش نيايد»- تاريخ بيهقي چاپ فيّاض ص ١٩٠. «بهري را ازيشان پاره بدو نيم فرو شكافتند و بهري را زنده پوست باز كردند»- تفسير فارسي قديم، نسخه كمبريج، مقاله ادوارد براون ص ٤٨٩. پوست بيرون كردن نيز گفته ميشود: قصّاب برّه را پوست بيرون كرد (حالات و سخنان شيخ ابو سعيد چاپ افشار ١١١).
[٤]. (١٤) بزرگان در قبال اطفال، بمعني كساني كه سنّ بيشتر دارند و بزرگ شدهاند و از مرحله بچّگي گذشتهاند.
[٥]. (١٦) خرقها (مفردش خرقه) پارچههائي از قماش منسوج. غالبا سفيد و نرم و نازك. كه با آن پر و پاى بچّه كوچك و شيرخوار را ميبندند؛ امروز «كهنه بچّه» ميگوئيم.