ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٩٣ - ٥ - باب بوف و زاغ
در صدمت نخست اين خواري بخويشتن راه دادن و مسكن و وطن را پدرود كردن؟ بصواب آن نزديكتر كه اطراف فراهم گيريم و روى بجنگ آريم
|
چون باد، خيز و آتش پيگار بر فروز |
چون ابر، بار و روز ظفر بي غبار كن |
|
كه پادشاه كامگار آن باشد كه براق همّتش اوج كيوان را بسپرد، و شهاب صولتش ديو فتنه را بسوزد. و حالي مصلحت در آنست كه ديدبانان نشانيم و از هر جانب كه عورتيست [١] خويشتن نگاه داريم. اگر قصدي پيوندند ساخته و آماده پيش رويم، و كارزار به وجه بكنيم و روزگار دراز در آن مقاتلت بگذرانيم، يا ظفر روى نمايد يا معذور گشته پشت بدهيم. چه پادشاهان بايد كه روز جنگ و وقت نام و ننگ بعواقب كارها التفات ننمايند و بهنگام نبرد مصالح حال و مآل را بي خطر شمرند
|
طموح السّيف لا يخشى إلها |
و لا يرجو القيامة و المعادا |
|
[٢] از غرب سوى شرق زن بد خواه را بر فرق زن بر فرق او چون برق زن مگذار ازو نام و نشان ملك وزير سوم را گفت: راى تو چيست؟ گفت: من ندانم كه ايشان چه ميگويند، لكن آن نيكوتر كه جاسوسان فرستيم و منهيان متواتر گردانيم و تفحّص حال دشمن بجاى آريم و معلوم كنيم كه ايشان را بمصالحت ميلي هست، و بخراج از ما خشنود شوند و ملاطفت ما را بقبول استقبال نمايند. اگر از اين باب ميسّر تواند گشت، و بوسع طاقت و قدر امكان در آن معني رضا افتد، صلح قرار دهيم و خراجي التزام نمائيم تا از بأس ايشان ايمن گرديم و بياراميم؛ كه ملوك را يكي از رايهاى صائب و تدبيرهاى مصيب آنست كه چون دشمن بمزيد استيلا و بمزيّت استعلا مستثنى شد، و شوكت و قدرت او ظاهر گشت، و خوف آن بود كه فساد در ممالك منتشر گردد، و رعيّت در معرض تلف و هلاك آيند
______________________________
[١]. (٥) عورت اصل معني: اندام نهان و جاى شرم آدمي كه از برهنه
ماندن آن شرم داشته باشد؛ مجازا (و در اينجا آن معني مراد است): جائي در منزلگاه و
در صفّ لشكر و در سر حدّ و در حصار كه دزد يا دشمن از آن راه تواند يافت، رخنه،
جاى با خلل، موضع خطرناك، محلّ موجب ترس و بيم (مقدّمة و صراح).
[٢]. (١٠) طموح ... بر نگرستن (بلند نگرستن، ببالا نگرستن) شمشير از هيچ خدائي نترسد و از قيامت و روز محشر باك ندارد.