ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٢ - مفتتح كتاب بر ترتيب ابن المقفع
اتّفاق نيفتاد. و بدين تحفّظ [١] و تيقّظ [٢] اعتقاد من در موالات تو صافيتر گشت، چه هيچ آفريده را چندين حزم و خرد و تمالك [٣] و تماسك [٤] نتواند بود [خاصّه] كه [٥] در غربت، و در ميان قومي كه نه ايشان او را شناسند و نه او بر عادات و اخلاق ايشان وقوف دارد.
و عقل بهشت خصلت بتوان شناخت: اوّل رفق و حلم؛ و دؤم خويشتن شناسي؛ و سؤم طاعت پادشاهان و طلب رضا و تحرّي [٦] فراغ ايشان؛ و چهارم شناختن موضع راز و وقوف بر محرميّت دوستان؛ و پنجم مبالغت در كتمان اسرار خويش و از آن ديگران؛ و ششم بر درگاه ملوك چاپلوسي و چرب زباني كردن و اصحاب را بسخن نيكو بدست آوردن؛ و هفتم بر زبان خويش قادر بودن و سخن بقدر حاجت گفتن؛ و هشتم در محافل خاموشي را شعار [٧] ساختن و از إعلام چيزي كه نپرسند و از اظهار آنچه بندامت كشد احتراز لازم شمردن. و هر كه بدين خصال متحلّي [٨] گشت شايد كه بر حاجت خويش پيروز گردد، و در اتمام آنچه بدوستان بر گيرد اهتزاز [٩] نمايند.
و اين معاني در تو جمع است، و مقرّر شد كه دوستي تو با من از براى اين غرض بودهست، لكن هر كه بچندين فضايل متحلّي باشد اگر در همه ابواب رضاى او جسته آيد و در آنچه بفراغ او پيوندد مبادرت نموده شود از طريق خرد دور نيفتد، هر چند اين التماس هراس بر من مستولي گردانيد، كه بزرگ سخني و عظيم خطري است.
چون برزويه بديد كه هندو بر مكر او واقف گشت اين سخن بر وى ردّ نكرد، و جواب
______________________________
[١]. (١) تحفّظ خويشتن داري و هشيار و بيدار بودن و خود را نگاه
داشتن.
[٢]. (١) تيقّظ بيدار بودن و هشيار كار خود بودن.
[٣]. (٢) تمالك توانائي به نگاه داشتن خويشتن از گفتن چيزي و كردن كاري.
[٤]. (٢) تماسك خويشتن داشتن در نزد ديگري.
[٥]. (٢) خاصّه كه در نسخه اساس و برخي نسخ ديگر بجاى اين لفظ فقط «كى» دارد، و چون جمله ناقص مينموده است در آخر آن از براى تكميل هر كسي بميل خود كلماتي افزوده است- در جدول اختلاف قراءات آنها را ضبط و ثبت كردهايم.
[٦]. (٥) تحرّي طلب كردن آنچه سزاوارتر باشد؛ جستن بهترين و شايستهترين كار. در اساس: تحرّى و فراغ.
[٧]. (٩) شعار ص ١٣ ح برس ١٨ ديده شود
. [٨]. (١٠) و (١٣) متحلّي آراسته و زينت كرده شده
. [٩]. (١١) اهتزاز رجوع شود به ص ١٥ ح برس ٧ يعني دوستان در اتمام خواهش او اهتزاز نمايند.