ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٦٧ - ٤ - باب دوستى كبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو
پس بيرون آمد و بر در سوراخ بيستاد. زاغ گفت: چه مانع ميباشد از آنچه در صحرا آئي و بديدار من مؤانست طلبي؟ مگر هنوز ريبتي باقي است؟ موش گفت: اهل دنيا هرگاه كه محرمي جويند و نفسهاى عزيز و جانهاى خطير فداى آن صحبت كنند، تا فوايد و عوايد آن ايشان را شامل گردد و بركات و ميامن آن بر وجه روزگار باقي ماند، ايشان دوستان بحقّ و برادران بصدق باشند؛ و آن طايفه كه ملاطفت براى مجازات حال و مراعات وقت واجب بينند و مصالح كارهاى دنياوي اندران برعايت رسانند مانند صيّادانند كه دانه براى سود خويش پراگنند نه براى سيري مرغ. و هر كه در دوستي كسي نفس بذل كند درجه او عاليتر از آن باشد كه مال فدا دارد
|
و الجود بالنّفس أقصى غاية الجود |
[١] و پوشيده نماند كه قبول موالات و گشادن راه مؤاخات [٢] و ملاقات با تو مرا خطر جاني است، و اگر بدگمانيي صورت بستي هرگز اين رغبت نيفتادي. لكن بدوستي تو واثق گشتهام و صدق تو در تحرّي [٣] مصادقت من از محلّ شبهت گذشته است، و از جانب من آن را بأضعاف [٤] مقابله ميباشد. امّا ترا يارانند كه جوهر ايشان در مخالفت من چون جوهر توست، و راى ايشان در مخالصت من موافق راى تو نيست. ترسم كه كسي ازيشان مرا بيند قصدي انديشد.
زاغ گفت: علامت مودّت ياران آنست كه با دوستان مردم دوست [٥]، و با دشمنان دشمن باشند. و امروز اساس محبّت ميان من و تو چنان تأكيدي يافت كه يار من آن كس تواند بود كه از ايذاى تو بپرهيزد و طلب رضاى تو واجب شناسد. و خطري [٦] ندارد نزديك من
______________________________
[١]. (٩) و الجود ... جوانمردي كردن به تن (و جان خود را بخشيدن)
دورترين پايان جوانمردي است.
[٢]. (١٠) موالات و مؤاخات ص ١٥٧ ح بر س ٦، و نيز ص ١٦٦ س ٩ ديده شود.
[٣]. (١٢) تحرّي ص ٣٢ ح بر س ٥ ديده شود؛ نيز ٤٦/ ١٠.
[٤]. (١٢) بأضعاف بچندين برابر. أضعاف جمع ضعف است كه دو چندان كردن و دو برابر است.
[٥]. (١٥) با دوستان مردم دوست چنين است در نسخه اساس و؛ در و چلبي: با دوستان من دوست؛ در ٢ و بايسنغري: با دوستان من دوست و با دشمنان من دشمن؛ در نق و نافذ و مج و ١ و ٣: با دوستان دوست و با دشمنان دشمن. مردم در اين عبارت بمعني انسان و شخص و «آدم» بكار رفته است.
[٦]. (١٧) خطر قدر و مقام و ارزش. ص ٦٧ س ٦ ح و نيز ٣٦/ ٩ ديده شود.