ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣١٨ - ١٠ - باب شير و شغال
يقين گردد. ديگري گفت: اگر احتياطي [١] خواهد رفت تعجيل بايد كرد، كه جاسوسان او از همه جوانب بما محيط باشند و هيچ موضع از آن خالي نگذارند. ديگري گفت: در اين تفتيش چه فايده؟ كه اگر جرم او معلوم گردد او بزرق و بوالعجمي [٢] بر راى ملك پوشانيده گرداند.
از اين نمط در حال خشم شير ميگفتند تا كراهيتي بدل او راه يافت، و بإحضار شگال مثال داد و از وى سؤال كرد كه: گوشت چه كردي؟ جواب داد كه: بمطبخي سپردم تا بوقت چاشت پيش ملك آرد. مطبخي هم از جمله اصحاب بيعت [٣] بود، منكر شد و گفت:
البتّه خبر ندارم. شير طايفهاي را از ميان امينان بفرستاد تا گوشت در منزل شگال بجستند، لا بدّ بيافتند و بنزديك شير آوردند. پس گرگي كه تا آن ساعت سخن نميگفت، و چنان فرا مينمود كه «من از عدو لم و بي تحقيق و إتقان قدم در كاري ننهم، و نيز با شگال دوستي دارم و فرصت عنايت ميجويم»، پيشتر رفت و گفت: چون ملك را زلّت اني نابكار روشن گشت زود بحكم سياست تقديم فرمايد، كه اگر اين باب را مهمل گذارد بيش گناه كاران از فضيحت نترسند.
شير بفرمود تا شگال را موقوف كردند. آنگاه يكي از حاضران گفت: من از راى روشن ملك كه آفتاب در اوج خويش چون سايه [٤] پس و پيش او دود و مانند ذرّه در حمايت او پرواز كند
|
و كأنّ الذّكاء يبعث منه |
في سواد الأمور شعلة نار |
|
[٥]
|
اى قدر تو شمس و آسمان ذرّه |
واى راى تو شمع و شمس پروانه |
|
در شگفت بماندهام كه كار اين غدّار داهي بر وى چگونه پوشيده شدهست و از خبث
______________________________
[١]. (١) احتياط تفتيش و رسيدگي و فرستادن كساني بخانه و مسكن شگال
براى كشف دزدي مراد است.
[٢]. (٣) بوالعجبي مكّاري و حقّه بازي و باطل را حقّ جلوه دادن؛ رجوع شود به ١٤٠/ ٣ ح و ٢٢٥/ ١٤.
[٣]. (٧) اصحاب بيعت يعني آنها كه در اين دسته بندي شريك و همدست بودند و با هم قرار بر اين توطئه و تهمت زدن گذاشته بودند. مبايعت در ٣٢٤/ ٨ نيز ديده شود. تبعت كه در بعضي نسخ است تصحيف است.
[٤]. (١٥) چون سايه اين دو كلمه در اساس از قلم ساقط شده است.
[٥]. (١٦)
|
و كأنّ الذّكاء ... |
گوئي كه زيركي (و روشني راى) ميفرستد از او در سياهي كارها پاره آتش. در اساس يبعث، و شعلة حركات گذشته است، و آن هم قابل توجيه است.