ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣١٦ - ١٠ - باب شير و شغال
بمنزلت و مزيد كرامت مخصوص گردانيد و ابواب [١] مشاورت و رايها در انواع مهمّات بر وى مقصور شد، و إعجاب شير هر روز در باب وى زيادت ميگشت.
و قربت و مكانت او بر نزديكان شير گران آمد، در مخاصمت او با يك ديگر مطابقت [٢] كردند و روزها در آن تدبير بودند إلى أن رموه بثالثة الأثافي [٣]. يكي را پيش كردند تا قدري گوشت كه شير از براى چاشت خويش را [٤] بنهاده بود بدزديد و در حجره شگال پنهان كرد. ديگر روز كه وقت چاشت شير فراز آمد بخواست، گفتند: نمييابيم. و شگال غايب بود و خصمان و قاصدان حاضر؛ چون بديدند كه آتش گرسنگي و آتش خشم هر دو بهم پيوست و تنور گرم ايستاد [٥] فطير خويش در بستند. و يكي از ايشان گفت: چاره نيست از آنچه ملك را بياگاهانيم از هر چه از منافع و مضارّ او بشناسيم، اگر چه بعضي را موافق نيفتد. و بمن چنان رسانيدند كه شگال آن گوشت سوى وثاق [٦] خويش برد.
______________________________
[١]. (١) ابواب در اساس: بانواع.
[٢]. (٣) مطابقت دو صفحه قبل ديده شود، ح بر س ٩.
[٣]. (٤) إلى أن رموه ... تا آنگاه كه او را به سوّمين از سه پايه ديگ افگندند- يعني او را در درياى خطر و چاه هلاكت افگندند. أثفيه سنگ است، و چون خواهند كه در سفر چيزي در ديگ بپزند سه سنگ در كنار يكديگر نهاده أجاقي ميسازند، و عادة سنگ سوّمي كه در مؤخّر أجاق است بزرگتر است، و رسم عرب بود كه دو سنگ در پيش صخرهاي از كوه ميگذاشتند، بعبارت ديگر سوّمين سنگ يا سنگ پسين خود كوه بود؛ بنابراين بر سنگ سوّم اجاق زدن كنايه بود از اينكه در حقّ كسي بدي را بنهايت رسانند و هيچ از بدي فرو گذار نكنند.
[٤]. (٥) از براى- را «را» برسم امروز زائد است، و ليكن در انشاى قدما از براى فلان را؛ از بهر فلان را، براى فلان را، و امثال آن بسيار متداول بوده است. در تاريخ بيهقي (چاپ فيّاض، صفحات ٥٧، ٨٨، ١٦٠، ١٧٥، ١٩٠، ١٩٧، ١٩٩، ٢٣٧، ٢٥٧) نه از بهر خود را، از بهر ما را، از بهر اين پادشاه را، از بهر قاسم عيسى را، از بهر بودلف را، از بهر دين را، از بهر حطام عاريت را، از جهت سامانيان را، از بهر خدمت او را و حوائج كشيدن را، از بهر طمع خود را ...؛ در ترجمه و قصّههاى قرآن (چاپ مهدوي و بياني در ترجمه آيه ٥٢ سوره ٧) براى ما را؛ و در ديوان سنائي: از غاليه غل ساخته از بهر نشان را، ... دوزخ مبريد از پى بهمان و فلان را، ... در نار مسوزيد روان از پى نان را، بجهت اثبات نكته كافي است. نيز بهمين كتاب ١٩٨/ ١ رجوع شود.
[٥]. (٨) تنور گرم ايستاد رجوع شود به ٥٤/ ٦ ح، ٨٧/ ١ ح، ١٨٢/ ٩ ح، ٢٠٢/ ٨ ح، ٢١٨/ ١.
[٦]. (١٠) وثاق كلمه ظاهرا از زبان تركي گرفته شده است، و همان وتاق و اوتاق و اوطاق و أطاق است كه اصلا بمعني خيمه بوده، و سپس بر مجموع چند خيمه پهلوى هم، و اقامتگاه گروهي سپاهي هم اطلاق شده است. رجوع شود به ذيل دزي بر قواميس عرب در لفظ وثق و وطق.