ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣١٤ - ١٠ - باب شير و شغال
|
و يعتدّه قوم كثير تجارة |
و يمنعني عن ذاك ديني و منصبي |
|
١] و نه طبع خسيس كه مذلّت كشم
|
فإن لم يكن في المال وسع و كثرة |
ففي النّفس منّي عزّة و إباء |
|
[٢] و هر كه بنلاد [٣] خدمت سلطان بنصيحت و امانت و عفّت و ديانت مؤكّد گرداند و اطراف آن را از ريا [٤] و سمعه [٥] و ريب و خيانت مصون و منزّه دارد كار او را استقامتي صورت نبندد و مدّت عمل او را دوامي و ثباتي ممكن نگردد، هم دوستان سپر معادات و مناقشت در روى كشند و هم دشمنان از جان او نشانه تير بلاد سازند: دوستان از روى حسد در منزلت مخاصمت انديشند، و دشمنان از جهت يكدلي و مناصحت مناقشت كنند؛ و هر گاه كه مطابقت [٧] دوستان و دشمنان [٦] بهم پيوست و إجماع بر عداوت او منعقد گشت البتّه ايمن نتواند زيست، و اگر چه پاى بر فرق كيوان نهادهست جان بسلامت نبرد. و خائن باري از جانب دشمنان پادشاه فارغ باشد، اگر چه از دوستان بترسد.
______________________________
[١]. (١)
|
و يعتدّه قوم ... |
ميشمارند آن را گروه بسياري بازرگاني، و باز ميدارد مرا از آن دين من و منصب من.
[٢]. (٣)
|
فإن لم يكن ... |
اگر نبود (نباشد) در مال و مكنت فراخي و بسياري، در نفس من بزرگواري و مناعتي هست.
[٣]. (٤) بنلاد لاد و بنلاد هر دو بمعني اساس و پى بناست، سابقا نيز اين كلمه بكار رفته بود (٣٣/ ٩ و ١٦٥/ ٦)؛ ناصر خسرو گويد (ديوان، چاپ مينوي صفحات ٩٨ و ١١٧):
|
بچشم سر يكي بنگر سحرگاه |
بر اين دولاب بيديوار و بيلاد |
|
|
دوستي دشمنان دينت زيان داشت |
بام برين كژ شود ز كژّي بنلاد |
|
و مسعود سعد سلمان گفته است (ديوان، چاپ اوّل ياسمي ١٠٥):
|
بنگفتم نكو معاذ اللّه |
اين سخن را قوي نيامد لاد |
|
- آنچه در حاشيه ص ٣٣ گفته شده است مطابق اين حاشيه تصحيح شود.
[٤]. (٥) ريا (رياء از رأى) اينكه كسي كاري نيكو بكند از براى مشاهده مردم و نمودن بديگران تا بنيكي مشهور شود.
[٥]. (٥) سمعه اينكه شخصي كاري نيكو بكند تا بگوشها برسد، و خود او در افواه بيندازد، تا بدين سبب به نيكي مشهور گردد. «هيچ بيماري بر دل پارسايان غالبتر ازين نيست كه چون عبادتي كنند خواهند كه مردمان از آن خبر يابند و بر جمله ايشان را پارسا اعتقاد كنند» (كيمياى سعادت ص ٦٧٠ و ما بعد در باب ريا ديده شود).
[٦]. (٦) تا (٩) دوستان و دشمنان مراد دوستان سلطان و دشمنان سلطان است، ترجمه صريح نيست.
[٧]. (٩) مطابقت اتّفاق كردن و دست بيكي شدن؛ موافقت، همدستي؛ نيز رجوع شود به ١٠٩/ ١٠ و ١٣٤/ ١.