ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٧ - معرفى كليله و دمنه
در يافتمي [١] و ساعتي بمفاوضت [٢] او مؤانست جستمي، و آن را سرمايه سعادت و اقبال و دولت شناختمي؛ و ممكنست كه اين سخن در لباس تصلّف [٣] بر خواطر گذرد، و در معرض تسوّق [٤] پيش ضماير آيد، امّا چون ضرورت انصاف نقاب حسد از جمال خويش بگشايد، و در آيات براعت [٥] و معجزات صناعت كه اين كتاب بر ذكر و إظهار بعضي از آن مشتمل است تأمّلي بسزا رود، شناخته گردد كه تا در تحصيل [٦] همّتي بلند نباشد، و رنج تعلّم هر چه تمامتر تحمّل نيفتد، در سخن، كه شرف آدمي بر ديگر جانوران بدان است، اين منزلت نتوان يافت
|
بقدر الكدّ تنقسم المعالي |
[٧] و چون روزگار بر قضيّت عادت خويش در باز خواستن مواهب آن جمع را بپراگند و نظام اين حال گسسته شد خويشتن را جز بمطالعت كتب متهدّي [٨] ندانستم،
|
و خير جليس في الزّمان كتاب [٩] |
و در امثال است كه نعم المحدّث الدّفتر [١٠]. و بحكم آنكه گفتهاند جدّ همه ساله جان مردم بخورد گاه از گاه إحماضي [١١] رفتي و بتواريخ و أسمار [١٢] التفاتي بودي، و در أثناى اين حال فقيه عالم
______________________________
[١]. (١) دريافتن اينجا بمعني بدست آوردن و درك محضر كسي كردن و در
حضور او بودن.
[٢]. (١) مفاوضت با كسي سخن پيوستن و در كار شدن و برابري كردن و در كاري شركت كردن، و اينجا معني اوّل مراد است.
[٣]. (٢) تصلّف لاف زدن؛ و بهمين معني است صلّف (مقدّمة و صراح).
[٤]. (٢) تسوّق خود را بازاري كردن (صراح) يعني خود را تمجيد كردن و از براى خود بازاري گرم كردن.
[٥]. (٤) براعت بي همتا شدن و كامل شدن در فضل و ادب (مقدّمة)، تمام شدن در فضل و گذشتن از اصحاب دانش (صراح).
[٦]. (٥) تحصيل حاصل كردن و آماده كردن، و اينجا كسب كردن دانش.
[٧]. (٧) بقدر لكدّ ... بلنديها بر اندازه رنج بردن بخش كرده شود. بجاى تنقسم در بعضي نسخ تقتسم و در برخي ديگر تكتسب آمده است.
[٨]. (٩) متهدّي تهدّي راه يافتن است. ميگويد خويش را راه برنده بجائي و كاري جز مطالعه كتب نديدم و ندانستم؛ و ممكنست كه متهدّى خوانده شود بصورت اسم مفعول در معني مكاني كه بآن راه توان برد، از مقوله متوضّا و متنزّه.
[٩]. (١٠) و خير جليس ... نيكوترين همنشينان در زمانه كتابست.
[١٠]. (١١) نعم المحدّث ... نيكو سخن گوئي است دفتر و كتاب.
[١١]. (١٣) إحماض مزاج كردن (صراح). اصل معني شور و ترش شدن است.
[١٢]. (١٣) أسمار (مفردش سمر) افسانهها و بخصوص افسانهها كه در شب گويند (مقدّمة و صراح).