ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٩ - معرفى كليله و دمنه
جاهلان را كه بسماع آن زنده گردند و بسمت علم حيات أبد يابند، و اين سخنان را مجموعي است كه آن را كليله و دمنه خوانند و در خزاين ملوك هند باشد، اگر بدست تواني آوردن اين غرض بحصول پيوندد».
و محاسن اين كتاب را نهايت نيست، و كدام فضيلت از اين فراتر كه از امّت به امّت و ملّت به ملّت رسيد و مردود نگشت؟ و چون پادشاهي به كسرى نوشروان خفّف اللّه عنه [١] رسيد- كه صيت عدل و رأفت او بر وجه روزگار باقي است و ذكر بأس و سياست او در صدور تواريخ مثبت، تا بدان حدّ كه سلاطين اسلام را در نيكوكاري بدو تشبيه كنند، و كدام سعادت ازين بزرگتر كه پيغامبر او را اين شرف ارزاني داشته است كه ولدت في زمن الملك العادل [٢]؟- انوشروان مثال داد تا آن را بحيلتها از ديار هند بمملكت پارس آوردند و بزبان پهلوي ترجمه كرد [٣]. و بناى كارهاى ملك خويش بر مقتضى آن نهاد و اشارات و مواعظ آن را فهرست مصالح دين و دنيا و نمودار سياست خواصّ و عوامّ شناخت، و آن را در خزاين خويش موهبتي عزيز و ذخيرتي نفيس شمرد، و تا آخر ايّام يزدجرد شهريار كه آخر ملوك عجم بود بر اين قرار بماند.
و چون بلاد عراق و پارس بر دست لشكرهاى اسلام فتح شد و صبح ملّت حقّ بر آن نواحي طلوع كرد ذكر اين كتاب بر أسماع خلفا ميگذشت و ايشان را بدان ميلي و شعفي ميبود تا در نوبت امير المؤمنين ابو جعفر منصور بن محمّد بن عليّ بن عبد اللّه بن العبّاس رضي اللّه عنهم، كه دوم خليفت بوده است از خاندان عمّ مصطفى صلّى اللّه عليه و رضي عن عمّه، ابن المقفّع آن را از زبان پهلوي بلغت تازي ترجمه كرد، و آن پادشاه را بر آن اقبالي [٤] تمام افتاد و ديگر اكابر امّت بدان اقتدا كردند.
[٥] و حال علوّ همّت و بسطت ملك او از آن شايعتر است كه در شرح آن بإشباعي حاجت افتد. و يكي از آثار باقي آن پادشاه محتشم حضرت [٦] بغداد است كه امروز مركز خلافت و مستقرّ
______________________________
[١]. (٥) خفّف اللّه عنه ص ٧ س ٦ ديده شود.
[٢]. (٨) ولدت ... زاده شدم در روزگار پادشاه دادگر.
[٣]. (١٠) ترجمه كرد فعل مفرد آورده است بجاى جمع، و چون معطوف بر فعل جمع است بمعني ترجمه كردند باشد.
[٤]. (١٩) إقبال روى آوردن، و اقبال بر چيزي: آن را بحسن قبول تلقّي كردن، به آن علاقهمند شدن.
[٥]. (٢٠) از اينجا تا س ١٤ ص ٢٣ عبارات معترضه است.
[٦]. (٢١) حضرت رجوع شود به ص ١٨ حاشيه برس ١.