ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٧ - كيفيت اين ترجمه
امّا بدين مثال اين بنده و بنده زاده را تشريفي هر چه بزرگتر و تربيتي هر چه تمامتر بود، و مباهات و مفاخرت هر چه وافرتر افزود، و ثواب آن روزگار همايون اعلى را مدّخر گشت.
و نيز اگر ملوك گذشته كه نام ايشان در مقدّمه اين فصل آورده شدهست از اين نوع توفيقي يافتند و سخنان حكما را عزيز داشت [١] تا ذكر ايشان از آن جهت بر وجه روزگار باقي ماند، امروز كه زمانه در طاعت و فلك در متابعت راى و رايت خداوند عالم سلطان عادل أعظم شاهانشاه بني آدم وليّ النّعم مالك رقاب الأمم، أعلى اللّه رأيه و رايته و نصر جنده و ألويته [٢]، آمدهست، و عنان كامگاري و زمام جهان داري بعدل و رحمت و بأس [٣] و سياست ملكانه سپرده- و مزيّت و رجحان اين پادشاه دين دار در مكارم خاندان مبارك و فضايل ذات بينظير، بر پادشاهان عصر و ملوك دهر ماضي و باقي، از آن ظاهرتر است كه بندگان را در آن بإطناب [٤] و إسهابي [٥] حاجت افتد، كه
|
در صد هزار قرن سپهر پياده رو |
نارد چنو سوار بميدان روزگار |
|
- هم اين مثال داد، و اسم وصيت نوبت ميمون كه روز بازار فضل و براعت [٦] است بر امتداد ايّام مؤبّد [٧] و مخلّد [٨] گردانيد. ايزد تبارك و تعالى نهايت همّت ملوك عالم را مطلع دولت و تشبيب اقبال [٩] و سعادت اين پادشاه بنده پرور كناد، و انواع تمتّع و برخورداري از موسم جواني و ثمرات ملك ارزاني داراد، بمنّه و رحمته و حوله و قوّته.
______________________________
[١]. (٤) داشت يعني داشتند. فعل معطوف بفعل جمع سابق گاهي مفرد
آورده شود.
[٢]. (٦) وليّ النّعم ... خداوند نعمتها، مالك و صاحب أمّتها، و خدا راى و رايت او را بلند كناد. و سپاه و درفش او را ياري دهاد.
[٣]. (٧) بأس غضب و تنگي و عذاب و سختي كه نسبت بكسي روا دارند.
[٤]. (١٠) إطناب از حدّ و اندازه در گذشتن و زياده روي كردن، بالخصوص در كلام.
[٥]. (١٠) إسهاب از اندازه در گذشتن در كاري عموما، و بسيار گفتن و دراز كشيدن در سخن خصوصا.
[٦]. (١٢) براعت ص ١٧ ح برس ٤ ديده شود.
[٧]. (١٣) مؤبّد ص ١٤ ح برس ١ ديده شود.
[٨]. (١٣) مخلّد گردانيد خلاصه عبارتي كه در سطر ٣ شروع شده است اينكه: اگر ملوك گذشته بدين سبب كه حكمت را عزيز داشتند نامي بر روى روزگار گذاشتند بهرام شاه- كه در رجحان داشتن او بر شاهان پيشين شكّي نيست- نيز چون فرمان به تحرير اين ترجمه صادر كرد نام خويش را مخلّد ساخت.
[٩]. (١٤) اقبال اينجا بمعني روى آوردن دنيا و نيكبختي، همان طور كه امروز هم ميگوئيم.