ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٤٨ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
عالم بدانم زيست و بتوانم ساخت، و هيچ كس رشته من در نتواند يافت [١]. لاجرم در چنان روزگاري كه جماعتي انبوه از كبار صحابه رضي اللّه عنهم در حيات بودند إمارت أمّت در ضبط آورد و ملك روى زمين او را مسلّم گشت.
و هر كرا اين همّت باشد بايد كه اين ابواب را قبله دل و كعبه جان سازد، كه ثبات و وقار پادشاهان را زيباتر حليتي و تابانتر زينتي است، چه فرمانهاى ملوك در دما و فروج و املاك و اموال جهانيان روا باشد، و جواز احكام و نفاذ مثالهاى ايشان بر اطلاق بي حجاب؛ اگر اخلاق خود را بحلم و ديانت آراسته نگردانند بيك درشت خوئي جهاني خراب شود [٢] و خلقي آزرده و نفور گردند، و بسي جانها و مالها در معرض هلاك و تفرقه افتد.
و اصل حلم مشاورت است با اهل خرد و حصافت و تجربت و ممارست، و محالست حكيمي مخلص و عاقلي مشفق، و تجنّب از خائن غافل و جاهل موذي، كه هيچ چيز را آن اثر نيست در مردم كه هم نشين را. قال عليه السلم: مثل الجليس الصّالح مثل الدّاريّ إن لم يجدك من عطره علقك من ريحه؛ و مثل الجليس السّوء مثل [نافخ] الكيران إن لم يحرقك بناره علقك من نتنه [٣]
______________________________
[١]. (١) رشته من در نتواند يافت (هيچ كس)، يا نتواند تافت بصورت «يافت»
در اساس و نق و چلبي و؛ و بصورت تافت در ٣ و مج و بايسنغري، و يافت (بدون نقطه) در
و و نافذ؛ ٢ جمله را ندارد؛ در بعضي از نسخ:
سر رشته. بر من معلوم نشد كه مراد چه بوده است، كسي سر از كار من بدر نميآورد و رشته سر در گم؟ يا مرا كسي تافته و خشمگين نتواند كرد؟ دو مثال ديگر از استعمال اين تعبير بدست آمده كه معني آنها نيز روشن نيست: منوچهري گويد:
|
نه ستم رفته بمن زو و نه تلبيسي |
كه مرا رشته نتاند تافت ابليسي |
|
(ديوان، چاپ دوم دبير سياقي ٢٠١)؛ و در تاريخ بيهقي (چاپ فيّاض ٢٢٢) آمده است كه: سپاه سالار غازي گريزي بود كه ابليس لعنه اللّه او را رشته بر نتوانستي تافت.
[٢]. (٧) بيك درشت خوئي جهاني خراب شود ظاهرا درشت خوئي ملوك سابق الذّكر مراد است كه فعل آراسته نگردانند به ايشان راجع است، و قاعده درشت خوئي ايشان بايد گفته باشد، ضمير را بدون قرينه و مجوّز حذف كرده است؛ همه نسخ هم همين طور است إلّا كه «بيك درشت خوئي كه بنمايند» دارد.
[٣]. (١١) تا (١٣) مثل الجليس ... همنشين نيك بعطّار ماند، اگر از عطر خويش ترا نبخشد از بوى خوشش در تو آويزد، و همنشين بد بدمنده كورهها ماند، اگر ترا بآتش خود نسوزد از بوى ناخوش او در تو آويزد. لفظ حديث در نسخ كليله و شروح ابيات آن و در كتب حديث بتفاوت آمده است. اخلاق محتشمي ٣٦٤ و ٣٧٣ نيز ديده شود.