ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٧٠ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
باشد از شاه همايون كه بنزديك ملك آيد، و دو پيل آرد بر آن چهار صد رطل [١] ياقوت، و در پيش پادشاه بيستانند؛ و آن دو بط كه از پس ملك بخاستند و پيش او فرود آمدند دو اسپ باشد كه از جهت [٢] شاه بلنجر هديه آرند؛ و آن ماري كه بر پاى ملك ميدويد شاه همين شمشيري فرستد
|
كالماء تلفح فيه شعلة اللّهب |
[٣] از آن آبي كه بر آتش سوار است؛ و آن خون كه ملك خود را بدان بيالود يك دست جامه باشد كه آنرا أرجوان [٤] خوانند مكلّل [٥] بجواهر از ولايت كاسرون بر سبيل هديه و خدمت بجامه خانه فرستند؛ و آن أشتر سپيد كه ملك بر آن نشسته بود پيل سپيد [باشد كه رسول] شاه كمديون برساند؛ و آنچه بر سر مبارك پادشاه، چون آتش، چيزي ميدرفشيد تاجي باشد كه شاه جاد پيش خدمت فرستد؛ و مرغي كه نوك بر سر ملك ميزد در آن توهّم مكروهي است، هر چند آن را اثري و آن را ضرري بيشتر نتواند بود، إلّا آنكه از عزيزي اعراض نموده [آيد].
اينست تأويل خوابهاى ملك، و آنچه بهفت كرّت ديده آمد آن باشد كه رسولان بهفت كرّت [٦] با هدايا بدرگاه رسند، و ملك را بحضور ايشان و حصول اين نعمتها و ثبات دولت و دوام عمر شادكامي و خرّمي بود. و مباد كه زينت عدل و رأفت او از اين روزگار بربايند و حليت ملك و دولت او از اين زمانه بگشايند
______________________________
[١]. (١) رطل هم بكسر و هم بفتح رى، هم وزني است از براى كشيدن، و
هم پيمانهاي بجهت مقدار معيّن، و هر دو بر حسب ممالك و اقوام مختلف تغيير ميكند.
سنگي كه در ايران يك رطل شناخته ميشده است صد مثقال بوده است، هر مثقالي ٢٤ نخود،
برابر با ٦ و ٤ گرم، و بنابراين هر رطلي ٤٦٠ گرم. در متن عربي گويد: از براى تو
جواهري ميآورند كه قيمت آن چهار هزار رطل طلاست.
[٢]. (٣) از جهت از جانب، از طرف، از سمت.
[٣]. (٥)
|
كالماء تلفح فيه ... |
چون آبي است كه افروخته گردد در آن پاره آتش زبانه زننده.
[٤]. (٧) أرجوان ارغواني رنگ، اسم نوعي جامه نيست؛ در متن عربي: حلّة أرجوان.
[٥]. (٨) مكلّل آراسته و مرصّع. اصل كلمه «تاج بر سر نهاده از اكليل» معني ميدهد؛ نيز ١١٨/ ٢١ ح ديده شود.
[٦]. (١٣) بهفت كرّت نيز ٣٥١/ ١ و ٢؛ پس عبارت در ٣٦٨/ ٥ تا ٧ كه موهم چهارده بار بيدار شدن از خوابست درست نيست. هفت بار هر بار بر اثر ديدن خوابي هايل و شنيدن آواز هايل بيدار شده است.