ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣١٩ - ١٠ - باب شير و شغال
ضمير و مكر طبع او چرا غافل بود. ديگري گفت: عجبتر آنست كه تدارك اين كار در مطاولت [١] افگند. شير بدو پيغام داد كه: اگر اين سهو را عذري داري باز نماى. جوابي درشت و بي علم شگال برسانيدند. آتش خشم بالا گرفت و زبانه آن عقل شير را پوزبند كرد تا عهود و مواثيق را زير پاى آورد و دست خصمان را در كشتن شگال مطلق گردانيد. و خبر آن بمادر شير رسيد، دانست كه تعجيل كردهست و جانب تمالك و تماسك [٢] را بي رعايت گذاشته؛ با خود انديشيد كه زودتر بروم و فرزند خود را از وسوسه ديو لعين برهانم، چه گاهي كه خشم بر ملك مستولي شود شيطان فتّان نيز مسلّط گردد. قال النّبيّ صلى اللّه عليه و سلّم إذا استشاط السّلطان تسلّط الشّيطان [٣].
نخست بدان جماعت كه بكشتن او مثال يافته بودند پيغام داد كه در كشتن او توقّفي بايد كرد؛ پس نزديك شير آمد و گفت: گناه شگال چه بودهست؟ شير صورت حال باز نمود. گفت: اى پسر، خويشتن در حيرت و حسرت متفكّر مگردان و از فضيلت عفو و احسان بي نصيب مباش، فإنّ العفو لا يزيد الرّجل إلّا عزّا و التّواضع إلّا رفعة [٤].
و هيچ كس بتأمّل و تثبّت از ملوك سزاوارتر نيست.
و پوشيده نماند كه حرمت زن بشوى متعلّق است و، عزّت فرزند بپدر و، دانش شاگرد باستاد و، قوّت سپاه بلشكر كشان قاهر و، كرامت زاهدان بدين و، امن رعيّت بپادشاه و، نظام كار مملكت بتقوى و عقل و ثبات و عدل؛ و عمده حزم شناختن أتباع است و هر يك را در محلّ و منزلت او اصطناع فرمودن و، بر مقدار هنر و كفايت ايشان تربيت كردن و، متّهم شمردن ايشان در باب يك ديگر؛ چه اگر سعايت اين در حقّ آن و از آن او در حقّ اين مسموع باشد [٥] هر گاه كه خواهند مخلصي را در معرض تهمت توانند آورد و
______________________________
[١]. (٢) مطاولت (از ط و ل) كار بر كسي دراز بكردن (از بيهقي)،
تأخير كردن كسي را در وعده، دراز كشيدن و ديرا داشتن كسي را (از زمخشري). ميگويد
تلافي و جبران اين كار را طول داد و عقب انداخت.
[٢]. (٥) تمالك و تماسك رجوع شود به ٣٢/ ٢ ح و ٧٠/ ٥.
[٣]. (٨) إذا استشاط ... چون در خشم شود خدايگان مستولي گردد شيطان (ديو).
[٤]. (١٢) فإنّ العفو ... كه بتحقيق آمرزيدن گناه نيفزايد مرد را مگر ارجمندي، و فروتني نمودن نيفزايد او را مگر بلندي.
[٥]. (١٩) باشد اين كلمه در اساس از قلم افتاده است.