ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٠٠ - سه ماهى كه در آبگيرى بودند
و علامت كژي باطن او آنست كه متلوّن و متغيّر پيش آيد و چپ و راست مينگرد و پس و پيش سره ميكند، جنگ را ميبسيجد
|
بر بسته ميان و در زده ناوك |
بگشاده عنان و درچده دامن |
|
شير گفت: صواب همين است. و اگر از اين علامات چيزي مشاهده افتد شبهت زايل گردد.
چون دمنه از إغراى شير بپرداخت و دانست كه بدم او آتش فتنه از آن جانب بالا گرفت خواست كه گاو را ببيند و او را هم بر باد نشاند، و بفرمان شير رود تا از بدگماني دور باشد، گفت: يكي شنزبه را بينم و از مضمون ضمير او تنسّمي [١] كنم؟ شير اجازت كرد. دمنه چون سر افگندهاي [٢] اندوه زده بنزديك شنزبه رفت.
شنزبه ترحيب [٣] تمام نمود و گفت: روزهاست تا نديدهام، سلامت [٤] بودهاي؟ دمنه گفت: چگونه سلامت تواند بود كسي كه مالك نفس خود نباشد، اسير مراد ديگران و هميشه بر جان و تن لرزان، يك نفس بي بيم و خطر نزند و يك سخن بي خوف و فزع نگويد؟ گاو گفت:
موجب نوميدي چيست؟ گفت: آنچه در سابق تقدير رفته است جفّ القلم بما هو كائن إلى يوم الدّين [٥]. كيست كه با قضاى آسماني مقاومت يارد پيوست؟ و در اين عالم بمنزلتي رسد و از نعمت دنيا شربتي در دست او دهند كه سر مست و بي باك نشود؟ و بر پى هوا قدم نهد و در معرض هلاك نباشد؟ و با زنان مجالست دارد و مفتون نگردد؟ و بلئيمان حاجت بردارد و و خوار نشود؟ و با شرّير و فتّان مخالطت گزيند و در حسرت و ندامت نيفتد؟ و صحبت سلطان اختيار كند و بسلامت جهد؟
شنزبه گفت: سخن تو دليل ميكند بر آنچه مگر ترا از شير نفرتي و هراسي افتاده است.
گفت: آري، لكن نه از جهت خويش، و تو ميداني سوابق اتّحاد و مقدّمات دوستي من
______________________________
[١]. (٧) تنسّم اصل معني آن نسيم را استنشاق كردن و نفس زدن و در
هوا بو كشيدن است و مجازا خبر جستن و اطّلاع حاصل كردن.
[٢]. (٧)- (٨) چون سر افگندهاى رجوع شود به ص ٨٢ ح برس ٧.
[٣]. (٩) ترحيب ص ٧٤ ح برس ٥ ديده شود.
[٤]. (٩) و (١٠) سلامت بمعني سالم، چنانكه هنوز ميگوئيم.
[٥]. (١٢) جفّ ... خشك شد خامه بآنچه او بودني است تا روز قيامت. قلم تقدير بودنيها را نوشت و بياسود (ديگر بر لوح محفوظ چيزي تازه نوشته نخواهد شد).