ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٥٥ - شير گر گرفته و روباه و خر
|
نه امتحان پسوده [١] چنو موضعي بدست |
نه آرزو سپرده چنو بقعتي بپاى |
|
|
و شنّ على الغدران فيها جواشن |
و سلّ من الأنهار فيها قواضب |
|
|
و يبدو شكير النّبت في جنباتها |
كما اخضرّ للمرد الملاح الشّوارب |
|
[٢] و پيش ازين خري را دلالت كردهام و امروز در عرصه فراغ و نهمت ميخرامد و در رياض امن و مسرّت ميگرازد [٣]. چون خر اين فصل بشنود خام طمعي او را بر انگيخت تا نان
______________________________
و سوزني گويد (ديوان، چاپ طهران ص ٣٣٣):
|
اى رنگ رخت گونه گلنار شكسته |
يك موى تو صد طبله عطّار شكسته |
|
طبله براى سرمه و شنگرف در اين دو بيت سنائي آمده است (ديوان، چاپ دوّم رضوي، ١٤١ و ٢٣٦):
|
هر آن چشمي كه عشق از طبله خود سرمهاي دادش |
سر آن تاجور بيند كه بر خاكش قدم سازد |
|
|
روى پر آژنگشان از اشك خون هست آنچنانك |
در ميان طبله شنگرف پشت سوسمار |
|
و طبلههاى عقاقير در اين بيت خاقاني (چاپ دكتر سجّادي، ص ٥٤): به طبلهاى عقاقير مير ابو الحارث الخ؛ و سعدي در گلستان گويد (چاپ فروغي ١٩٢): مشك آنست كه ببويد نه آنكه عطّار بگويد؛ دانا چو طبله عطّار است، خاموش و هنر نماى، و نادان خود طبل غازي، بلند آواز و ميان تهي؛ و در قصايد او آمده است (مواعظ سعدي، چاپ فروغي ص ٥٤):
|
بكلبه چمن از رنگ و بوى باز كنند |
هزار طبله عطّار و تخت بازرگان؛ |
|
و طبله جواهر در جزء رسائل نثر او آمده است منقول از نصيحة الملوك يا صاحبيه (مواعظ، رسائل نثر، ص ١٨):
«وقتي بازرگاني يك طبله جواهر داشت و سلطان آن دور كس فرستاد و آن بازرگان را طلب كرد»؛ و باز طبله عود در گلستان او آمده است (چاپ فروغي ص ٣٦):
|
نياسايد مشام از طبله عود |
بر آتش نه كه چون عنبر ببويد |
|
[١]. (١) پسوده لمس كرده. رجوع شود به ٢١٠/ ٩ ح و شعر ناصر خسرو (ديوان، چاپ مينوي ص ٤٧٨):
|
مر گوهر خرد را نپساود |
نه هيچ مدبريّ و نه شيطاني |
|
[٢]. (٢) و (٣) و شنّ على ... ريخته شد بر آبگيرهاى آن باغ زرهها، و آهخته و بر كشيده شده از جويها در آن شمشيرها؛ و پديد ميآيد گياهان خرد (در پاى درختان و) در كنارهاى آن، چنانكه سبز گردد ساده رويان نمكين را مويهاى پشت لب.
[٣]. (٥) گرازيدن رجوع شود به ١٢٨/ ١٦ ح و ١٥٩/ ٢ ح. علاوه بر شواهد گذشته اين سه بيت مختاري را نقل ميكنم (ديوان، چاپ همائي صفحات ٣٦٨، ٥٠٨، ٧٣٩ بترتيب):
|
كه اى فراوان بوده در انتظار تو ملك |
كه اى گرازان گشته ز افتخار تو دين |
|
|
بدل بر طرب جاى عشرت نشيني |
بتن در چمنگاه نصرت گرازي |
|
|
يك رشي قامتش چو بگرازد |
همه روى زمين بپردازد |
|