ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٧٢ - روباهى كه در بيشهاى طبلى ديد
خود را منفعتي صورت كرده، يا بدشمن سلطان إلتجا [١] ساخته و در آن قبول ديده، بحكم اين مقدّمات پيش از امتحان و اختبار تعجيل نشايد فرمود پادشاه را در فرستادن او بجانب خصم و محرم داشتن در اسرار رسالت. و اين دمنه دور انديش است و مدّتي دراز بر درگاه من رنجور و مهجور بوده است. اگر در دل وى آزاري باقي است ناگاه خيانتي انديشد و فتنهاي انگيزد. و ممكن است كه خصم را در قوّت ذات و بسطت حال از من بيشتر ياود در صحبت و خدمت او رغبت نمايد، و بدانچه واقف است از اسرار من او را بياگاهاند.
شير در اين فكرت مضطرب گشت، ميخاست و مينشست و چشم براه ميداشت. ناگاه دمنه از دور پديد آمد. اندكي بياراميد و بر جاى خويش قرار گرفت. چون بدو پيوست پرسيد كه: چه كردي؟ گفت: گاوي ديدم كه آواز او بگوش ملك ميرسيد. گفت: مقدار قوّت او چيست؟ گفت: نديدم او را نخوتي و شكوهي كه بر قوّت او دليل گرفتمي.
چندانكه به وى رسيدم بر وى سخن أكفا ميگفتم و ننمود در طبع او زيادت طمع تواضعي و تعظيمي، و در ضمير خويش او را هم مهابتي نيافتم كه احترام بيشتر لازم شمردمي.
شير گفت آن را بر ضعف حمل نتوان كرد و بدان فريفته نشايد گشت، كه بادي سخت گياهي ضعيف را نيفگند و درختان قوي را در اندازد و گوشكهاى [٢] محكم را بگرداند. و مهتران و بزرگان قصد زيردستان و أذناب [٣] در مذهب سيادت محظور شناسند و تا خصم بزرگوار قدر و كريم نباشد اظهار قوّت و شوكت روا ندارند، و بر هر يك مقاومت [٤] فراخور حال او فرمايند. چه در معالي [٥] كفاءت [٦] نزديك اهل مروّت معتبر است
______________________________
[١]. (١) إلتجاء (از لجأ) پناه گرفتن.
[٢]. (١٤) گوشك از صورت عربي شده كلمه، جوسق، بر ميآيد كه تلفّظ قديم در فارسي به گاف فارسي و واو مجهول و فتح شين(goshak) بوده است بمعني قصر رفيع و مشكوى، نه كوشك كه امروز ميگوئيم. شبيه به اين كلمه است دانگ كه اصلا دانك بوده است و بصورت دانق تعريب شده است. بحاشيه اديب پيشاوري بر تاريخ بيهقي ص ٤٥ نيز رجوع شود.
[٣]. (١٥) أذناب (جمع ذنب) اصل معني: دمها، و اينجا مراد پستترين درجه خدم و حشم پادشاه است، در قبال أعيان يا أعالي و أوساط.
[٤]. (١٦) مقاومت نسخه اساس و نق چنين دارند، در باقي نسخ: مفاوضت.
[٥]. (١٧) معالي (جمع معلاة) بلنديها و درجات بلند.
[٦]. (١٧) كفاءت (از كفأ) همسر و هم مرتبه بودن؛ كفو بودن.