ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٧٥ - ٨ - باب گربه و موش
بوقتي برم كه ترا از قصد من فريضهتر كاري باشد و بدان نپردازي كه بمن رنجي رساني.
و هم بر اين جمله كه تحرير افتاد موش بندها [١] ببريد و يكي كه عمده بود بگذاشت، و آن شب ببودند. چندانكه سيمرغ سحرگاه در افق مشرقي پروازي كرد و بال نور گستر خود را بر اطراف عالم پوشانيد صيّاد از دور پديد آمد. موش گفت: وقت آنست كه باقي ضمان [٢] خود بأدا رسانم؛ و آن عقده ببريد. و گربه بهلاك چنان متيقّن بود و بدگماني و
______________________________
روزگار آينده بهتر از آن گوش دارد كه غم زمان خويش، تا نيكنام دنيا
و آخرت باشد» (نامه تنسر، چاپ مينوي ص ٨)؛ «يك مريد باز پس ايستاد و بر با يزيد
نرفت، گفت من خويشتن را اهليّت آن نميبينم كه بر شيخ روم، من عصاها گوش دارم»، و
نيز «شيخ چون او را بديد تبسّمي بكرد و گفت سبحان اللّه موشي گوش نميتواني داشت،
نام اعظم چون نگاه داري!» (تذكرة الأولياء، چاپ نيكلسن ج ١ ص ١٤٨ و ٣١٧)؛ «موبدان
موبد گويد نيكوترين پادشاهان آنست كه ... و صرّافان را پيوسته گوش باز دارد تا
عيار سيمها كم نكنند» (آداب الحرب و الشّجاعة، نسخه خطّي عبد الحسين ميكده)؛
«سلطان ... انتهاز اين فرصت گوش داشت و متوجّه سمرقند شد» (جهانگشاى جويني. چاپ
قزويني ج ٢ ص ٩١). از امثله و شواهد استعمال «گوش» بدون فعل معين در معني حفظ كن و
مواظب باش اين دو كافيست:- از منطق الطّير عطّار، چاپ مشكور، ص ٢٤٩:
|
اين نوشته بود كاى مرد خموش |
خيز اگر بازارگاني سيم گوش |
|
و از تخميس غزل حافظ كه جمال لنباني از معاصرين او كرده (مجلّه روزگار نو، سال ٣، شماره اوّل ص ٤٣ تا ٤٤):
|
عاشقان را نبود صبر و دل و دانش و هوش، |
مدهاى شيخ مرا پند و، مزن بانگ و خروش، |
|
|
كه نگيرم من شوريده نصيحت در گوش، |
«من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را گوش! |
|
|
هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت». |
نيز رجوع شود به حواشي قزويني بر غزل شماره ٤٧٣ حافظ، و تعليق مينوي برنامه تنسر، ص ٥٣.
[١]. (٢) بندها كلمه در اساس از قلم افتاده است.
[٢]. (٥) ضمان بمعني «آنچه بر عهده گرفته و پذيرفته است كه انجام دهد» بكار رفته. معزّي گويد:
|
گوى دولت در خم اقبال چوگان تو باد |
كرده اقبال تو دولت را به پيروزي ضمان |
|
|
دادن روزي ضمان كردي تو از ايزد مگر |
وز تو كرد ايزد مگر اقبال و پيروزي ضمان |
|
(ديوان، چاپ اقبال ص ٥٠٩ و ٥١٥). بمعني ضامن هم استعمال شده است چنانكه در گفته حافظ (غزل ١٦٤):
|
اى دل ار عشرت امروز بفردا فگني |
مايه نقد بقا را كه ضمان خواهد شد؟ |
|