ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٧٧ - ٨ - باب گربه و موش
پيشتر آى تا پاداش شفقت و مروّت خويش هر چه بسزاتر مشاهده كني. موش احتراز مينمود [١]. گفت
|
علام إذا جنحت إلى انبساط |
بدرت إلى انقباض و احتراس |
|
|
و تولع با طّراحي و اجتنابي |
و تزهد في ارتباطي و احتباسي |
|
[٢] ديدار از من دريغ مدار و دوستي و برادري ضايع مگردان. چه هر كه دوستي را بجهد بسيار در دايره محبّت كشد و بي موجبي بيرون گذارد از ثمرات موالات [٣] محروم ماند و ديگر دوستان از وى نوميد شوند
|
بد كسي دان كه دوست كم دارد |
زو بتر چون گرفت بگذارد |
|
|
گر چه صد بار باز كردت [٤] يار |
سوى او باز گرد چون طومار |
|
و ترا بر من نعمت جان و منّت زندگاني است، و چنانكه ترا در آن معني توفيق مساعدت كرد هيچ كس را ميسّر نتواند بود
______________________________
|
هر چه آن قطره قطره گرد آرد |
جمله جمله زمين فرو خوردش |
|
|
وين ترازو كه زانچه بر سنجد |
جز همه سود خويش نلفنجد |
|
و بيتي از امير خسرو در فرهنگ شعوري نقل شده است كه الفاختن در آن آمده:
|
آنكه مرادش درم الفاختن |
پيشه او سوختن و ساختن |
|
الغندن و بلغده و امثال آنها همه تصحيف و تحريف و غلط است.
[١]. (١) تا (٢) احتراز مينمود. گفت يعني گربه گفت. در بعضي از نسخ ديگر: احتراز مينمود، گربه گفت.
[٢]. (٣) و (٤)
|
علام إذا ... |
براى چه چون من ميل ميكنم به گشاده روئي و گستاخي تو ميشتابي به گرفته شدن و كشيده داشتن خود؛ و سخت حريص و شيفته ميشوي به افگندن من و دوري جستن از من، و رغبت نميكني به پيوستگي و بستگي با من و نگاه داشتن من؟
[٣]. (٦) موالات با كسي دوستي و پيوستگي داشتن و كردن؛ نيز رجوع شود به ١٥٧/ ٦ ح، ١٦٦/ ٩ و ١٦٧/ ١٠.
[٤]. (٩) باز كردت اساس و كليّه نسخ ديگر كليله و هر دو چاپ حديقه (بمبئى ص ٢٥٧، و مدرّس رضوي ٤٤٩):
باز گردد، با اختلافاتي بين آنها. فقط در نسخه بدل چاپ رضوي از يك نسخه قراءت صحيح (و ليكن بصورت باز گردت) نقل شده است. ميگويد هر چند بار صد بار ترا از خود دور كند، تو بسوى او باز گرد، همچنانكه طومار كه شخص آن را از خود دور كند، يعني بخارج باز كرده شود، باز ميگردد.