ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٧٩ - ٨ - باب گربه و موش
و عاقل همچنين در كارها بر مزاج روزگار ميرود و پوستين سوى باران ميگرداند [١]، و هر حادثه را فراخور حال و موافق وقت تدبيري ميانديشد و با دشمنان و دوستان در انقباض و انبساط و رضا و سخط [٢] و تجلّد و تواضع چنانكه ملايم مصلحت تواند بود زندگاني ميكند، و در همه معاني جانب وفق و مدارا برعايت ميرساند.
و بدان كه اصل خلقت ما بر معادات [٣] بودهست و از مرور روزگار مايه گرفته است و در طبعها تمكّن يافته؛ و بر دوستي كه براى حاجت حادث گشته است چندان تكيه نتوان كرد و آن را عبرهاي [٤] بيشتر نتوان نهاد، كه چون موجب از ميان برخاست بقرار اصل باز رود، چنانكه آب مادام كه آتش در زير او ميداري گرم ميباشد، چون آتش ازو باز گرفتي بأصل سردي باز شود. و هيچ دشمن موش را از گربه زيان كارتر نيست؛ و هر دو را اضطرار حال و دواعي حاجت بر آن داشت كه صلح پيوستيم. امروز كه موجب زايل شد بي شبهت عداوت تازه گردد.
و هيچ خير نيست خصم ذليل را در مواصلت خصم عزيز، و در مجاورت دشمن قوي خصم ضعيف را؛ و ترا هيچ اشتياقي نميشناسم بخود جز آنكه بخون من ناهار بشكني [٥]؛ و
______________________________
[١]. (١) ميگرداند اساس: مىگذارد.
[٢]. (٣) سخط و سخط خشم گرفتن بر كسي.
[٣]. (٥) معادات دشمني كردن با كسي؛ اينجا بمعني دشمني كردن با يكديگر استعمال شده. در فارسي معادا بدون تى نيز آمده است، از قبيل مدارا و محابا، چنانكه در اين شعر ناصر خسرو (چاپ مينوي ص ٤):
|
غوّاص ترا جز گل و شورابه ندادهست |
زيرا كه نديدهست ز تو جز كه معادا |
|
[٤]. (٧) عبره چنين است در كلّيه نسخ، و مراد لا بدّ اينست كه آن را چندان وزني نتوان نهاد، و چندان اعتباري نميتوان براى آن قائل شد، اگر چه در معاني لفظ عبره چيزي كه كاملا در اين جمله درست آيد نيافتم.
[٥]. (١٣) ناهار شكستن لغت ناهار در اصل بمعني گرسنه بوده است، يعني كسي كه مدّتيست چيزي نخورده است و ميل و اشتهاى شديد بخوردن دارد. بعدها صفت بمعني مصدري بكار رفته و ناهار بمعناى گرسنگي استعمال شده است، و ناهار شكستن بمعني رفع گرسنگي كردن، سدّ جوع كردن، ناشتائي خوردن. فردوسي در شاهنامه گويد (چاپ بروخيم صفحات ٩١٦، ١٠٤٧، ١٦٦٦، ٢٧٣٣ ح، ٢٧٣٦):
|
چو شيران ناهار و ما چون رمه |
كه از كوهسار اندر آرد دمه |
|
|
نهادند خوان و بخنديد شاه |
كه ناهار بودي همانا براه |
|
|
اگر چند سيمرغ ناهار بود |
تن زال پيش اندرش خوار بود |
|