ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٨٥ - ٩ - باب پادشاه و فنزه
كشته ديد، پر غم و رنجور گشت و در توجّع [١] و تحسّر افتاد، و بانگ و نفير بآسمان رسانيد، و ميگفت: بيچاره كسي كه بصحبت جبّاران مبتلا گردد، كه عقده عهد ايشان سخت زود سست شود، و هميشه رخسار وفاى ايشان بچنگال جفا مجروح باشد؛ نه اخلاص و مناصحت نزديك ايشان محلّي دارد و نه دالّت [٢] خدمت و ذمام [٣] معرفت در دل ايشان وزني آرد؛ محبّت و عداوت ايشان بر حدوث حاجت و زوال منفعت مقصور است؛ عفو در مذهب انتقام محظور [٤] شناسند؛ إهمال حقوق در شرع نخوت و جبروت مباح پندارند؛ ثمره خدمت مخلصان كم ياد دارند، و عقوبت زلّت [٥] جانيان دير فراموش كنند؛ ارتكابهاى بزرگ را از جهت خويش خرد و حقير شمرند، و سهوهاى خرد از جهت ديگران بزرگ و خطير [٦] دانند؛ و من باري فرصت مجازات [٧] فايت نگردانم و كينه بچّه خود ازين بي رحمت غادر [٨] بخواهم كه همزاد و هم نشين خود را بكشت، و هم خانه و هم خوابه خود را هلاك كرد.
پس بر روى ملك زاده جست و چشمهاى جهان بين او بر كند، و پروازي كرد و بر نشيمن حصين نشست.
خبر بملك رسيد، براى چشمهاى پسر جزعها [٩] كرد و خواست كه مرغ را بدست آرد و بدام
______________________________
[١]. (١) توجّع ١٢٤/ ٢ ح ديده شود.
[٢]. (٤) دالّت از امثله عديده و توضيحاتي كه سابقا داده شده است (٦٥/ ١٦ ح، ٩٧/ ٩ ح، ١٠٤/ ١٤، ١٢٠/ ٣) روشن ميشود كه مراد حقّي است كه كسي براى خود بر گردن ديگري مسلّم و واجب ميشناسد، از راه طول مدّت آشنائي يا دوستي يا قرابت يا خدمت، و آن حقّ را موجب گستاخي و جرأت و اطاعت نكردن و رعايت نكردن اوامر كسي كه ما فوق اوست ميشمارد. مبرّد در كامل (چاپ تقدّم ج ٢ ص ٢٩٧) سخن از «افراط خالد في الدّالّة على هشام» مىكند، و در إعتاب الكتّاب نقل شده است (ص ١٠٣) كه هارون الرّشيد پس از نابود كردن برمكيان بكاتب خود اسماعيل بن صبيح گفت: «إيّاك و الدّالّة فإنّها تفسد الحرمة».
[٣]. (٤) ذمام ٩٧/ ٩ ح ديده شود. اساس: زمام.
[٤]. (٦) محظور ١١٩/ ١١ ح و ١٣٥/ ١٠ و ١٦٦/ ١٢ ح ديده شود.
[٥]. (٧) زلّت ١٠٢/ ١٥ ح ديده شود.
[٦]. (٨) خطير مهمّ و بزرگ؛ ٣٦/ ٩، ٦٧/ ٦ ح و ١٦٧/ ١٧ ح نيز ديده شود.
[٧]. (٩) مجازات اينجا جزاى كار بد منظور است. ص ٢٧٨ س ٦ ح و ٢٧١/ ٢ نيز ديده شود.
[٨]. (١٠) غادر غدر كننده. رجوع شود به ٢٧٣/ ٣ ح. همزاد همسال؛ زاد سنّ و سال.
[٩]. (١٣) جزع ناشكيبا شدن، ناشكيبائي كردن، بيتابي و بيقراري بسيار.