ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٦٣ - بوزنهاى كه درودگرى پيش گرفت
|
يرى الجبناء أنّ العجز حزم |
و تلك خديعة الطّبع اللّئيم |
|
|
إذا ما كنت في أمر مروم |
فلا تقنع بما دون النّجوم [١] |
|
|
با همّت باز باش و با راى پلنگ |
زيبا بگه شكار، پيروز بجنگ |
|
و هر كه بمحلّ رفيع رسيد اگر چه چون گل كوتاه زندگاني باشد عقلا آن را عمر دراز شمرند بحسن آثار و طيب ذكر [٢]، و آنكه بخمول [٣] راضي گردد اگر چه چون برگ سرو دير پايد بنزديك اهل فضل و مروّت وزني نيارد.
كليله گفت: شنودم آنچه بيان كردي، لكن بعقل خود رجوع كن و بدان كه هر طايفهاي را منزلتي است، و ما از آن طبقه نيستيم كه اين درجات را مرشّح [٤] توانيم بود و در طلب آن قدم توانيم گزارد [٥]
|
فأقع كما أقعى أبوك على استه |
رأى أنّ ريما فوقه لا يعادله |
|
[٦]
|
تو سايهاي نشوي هرگز آسمان افروز |
تو كه گلي نشوي هرگز آفتاب انداى |
|
دمنه گفت: مراتب ميان اصحاب مروّت و ارباب همّت مشترك و متنازع است. هر كه
______________________________
[١]. (١) يرى الجبناء ... چنين گمان ميبرند (يرى) يا چنين
ميبينند (يرى) بددلان كه بيچارگي و عاجزي استوار كاريست، و اين فريب سرشت فرومايه
است؛ چون تو در كاري باشي كه مطلوبست قانع مشو بآنچه فرود ستارگانست. در نسخه اساس
و در نسخه شرح ابيات كه در لالا اسماعيل است بجاى «مروم» ملوما آمده است؛ اين لفظ
معني مناسب نميدهد، وانگهي اين بيت دوم مطلع قصيده متنبّي است كه اينجا نويسنده
آن را متأخّر آورده است.
[٢]. (٥) طيب ذكر نيكنام بودن؛ بخوشي و نيكي ياد شدن.
[٣]. (٥) خمول قدر و مقامي نداشتن و در بي نامي و گمنامي بسر بردن. خامل ذكر و خامل منزلت و رتبت خامل همه از اصطلاحاتيست كه در اين كتاب بسيار ديده ميشود.
[٤]. (٨) در نسخه اساس: موشّح. حاشيه بر ص ٢٩ س ٩ و ص ٤٤ س ٥ ديده شود.
[٥]. (٩) قدم توانيم گزارد قاعدة در اين مورد گذارد يا گذاشت بذال بايد بكار برد، امّا باحتمال اينكه قدم گزاردن اصطلاح آن عهد بوده و از آن قدم زدن اراده ميشده است از نسخه اساس متابعت شد.
[٦]. (١٠) فأقع ... بر نشيمنگاه خود بنشين همچنانكه (پيش ازين) پدر تو بر نشيمنگاه خويش بنشست (از آنكه) بر زبر خويش افزوني و سنگيني همي ديد كه با آن برابري نميتوانست كرد. يعني بشيوه پدرت عمل كن كه چون ديد اين كار كه در نيّت تست از عهده او خارج است پاى از دائره وسع خود بيرون نهاد. در ضمن هجائي هم هست در اينكه لفظ إقعاء را بكار برده است كه مخصوص بنوعي از نشستن سگ است.