ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٦١ - ٧ - باب زاهد و راسو
و در صفت خليل عليه السّلم آمدهست «إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ» [١]، زيرا كه حليم محبوب باشد و دلهاى خواصّ و عوام بدو مايل [٢]. و بر لفظ معاويه رضي اللّه عنه رفتي كه «ينبغي أن يكون الهاشميّ جوادا و الأمويّ حليما و المخزوميّ تيّاها و الزّبيريّ شجاعا» [٣].
اين سخن بسمع حسن رضوان اللّه عليه برسيد گفت «ميخواهد تا هاشميان سخاوت ورزند و درويش گردند، و مخزوميان كبر كنند تا طبع ازيشان برمد و مردمان ايشان را دشمن گيرند، و زبيريان بغرور شجاعت خويشتن را در جنگ و كارهاى صعب اندازند و كشته گردند و مردم ايشان بآخر رسد، و ذكر بني أميّه كه اقرباى اويند بحلم و كم آزاري در افواه افتد و در دلهاى مردمان محبوب گردند و خلق را بولا و وفاى ايشان ميل افتد».
و سمت حلم جز بثبات عزم و سكون طبع حاصل نتواند بود كه پيغامبر گفت، عليه السلم، «لا حليم إلّا ذو أناة» [٤] چه شتاب كاري پسنديده نيست و با سيرت ارباب خرد و حصافت مناسبتي ندارد، فإنّ العجلة من الشّيطان [٥]. و لايق بدين سياقت حكايت آن زاهد است كه قدم بي بصيرت در راه نهاد تا دست بخون ناحق بيالود و بيچاره راسوى بيگناه را بكشت. راى پرسيد كه: چگونه است آن؟ گفت:
آوردهاند كه زاهدي زني پاكيزه اطراف را كه عكس رخسارش ساقه [٦] صبح صادق را مايه داده بود و رنگ زلفش طليعه شب را مدد كرده
______________________________
[١]. (١) إِنَّ إِبْراهِيمَ ... سوره توبة (٩) آيه ١١٤- بدرستي كه ابراهيم بسيار آه كشندهاي (بود
از بيم خداى و) بردباري بود.
[٢]. (٢) بدو مايل در اساس: بذان مايل.
[٣]. (٢) تا (٣) ينبغي أن ... سزاوار است كه هاشمي سخي باشد و أموي بردبار باشد و مخزومي متكبّر باشد و زبيري شجاع باشد. چهار گروهي كه نام برده است از قريش بودند، هاشميان بطني كه پيغمبر و آل علي از آن بودند، مخزوميان از بطن معروف و پر قوّتي كه رجال بزرگ از آن برخاسته بود، و زبيريان خاندان زبير بن العوّام كه مخالفين معاويه بودند.
[٤]. (١٠) لا حليم ... هيچ بردباري نيست كه خداوند آهستگي نباشد. ولي اين گفته ظاهرا حديث نبوي نباشد.
در كتاب الجامع الصّغير و شرح آن نيامده است؛ بصورت ديگري در آن كتاب هست: لا حليم إلّا ذو عثرة ...
يعني بردباري نيست كه لغزشي نكرده باشد (و خجل و پشيمان نگرديده و بردباري و آهستگي نياموخته باشد).
[٥]. (١١) فإنّ العجلة ... كه شتاب كاري از شيطان است- قسمتي است از حديثي.
[٦]. (١٤) و (١٥) ساقه مؤخّر لشكريست كه در حركت باشد، و طليعه مقدّم آن؛ پس قراول و پيش قراول.