ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٨٦ - جفتى كبوتر كه دانه ذخيره كردند
دزدي مقتحم؛ حشم ستنبه [١]؛ فحّاش آزرده؛ اندك عقلي نادان.
ملك گفت: [رنج من بدان بي نهايتست كه درمان ديگر دردهاى من ديدار ايراندخت بودي و] [٢] درد فراق ايراندخت را شفا نميبينم. گفت: از جهت [٣] پنج نوع زنان غم خوردن مباح [٤] است: آنكه اصلي كريم و ذات شريف دارد و جمالي رايق [٥] و عفافي شايع [٦]؛ و آنكه دانا و بردبار و مخلص و يكدل باشد؛ و آنكه در همه ابواب نصيحت برزد و حضور و
______________________________
[١]. (١) حشم ستنبه اساس: حسم ستنبه؛ بايسنغري: حسم سسه؛ ١ و ٢ و ٣
و و چلبي: چشم شسته؛ نافذ:
شسته چشمي؛: بسته چشمي؛: سوخ حسم؛ نق در اينجا سقط دارد و مج اساس اختصار كرده و انداخته است؛ در متن عربي (چاپ شيخو، ص ١٩٧) اين چهار نوع «اللصّ و الكذوب و المذّاق و الحقود المسلّط» ناميده شدهاند كه دو نوع آن با ترجمه مطابق نميآيد. ستنبه و استنبه بمعني درشت جثّه درشت خوى دلير سركش نافرمان ستيزهگر كريه المنظر كه طبع از ديدنش هراسان گردد در ادبيّات فارسي و كتب ديني قديم بسيار بكار رفته است. در كارنامه اردشير پاپكان «ستهمبكيه و دو شرميه و دروغ» با هم آورده شده است؛ در ويس و رامين همه جا نعت ديو است (٤٣/ ٣٦ ستنبه ديو مهر؛ ٨٥/ ١٢ ستنبه ديو هجران؛ ٨٦/ ٣٨ ستنبه ديو بد خو)؛ در شعري از جلّاب بخاري صفت شاهين است و ضدّ فرومايه (فرهنگ لغات فارسي اسدي):
|
چون پند فرومايه سوى جوژه گرايد |
شاهين ستنبه به تذروان كند آهنگ |
|
و در حديقه سنائي آمده است (چاپ مدرّس رضوي ٤٥٠ و ٥١٦ به ترتيب):
|
صحبت عام و آتش و پنبه است |
زشت نام و تباه و استنبه است |
|
|
كشت ديو ستنبه را از تاب |
گوهر چتر او بجاى شهاب |
|
در تفسير قرآن (نسخه كيمبريج كه براون وصف كرده است، و ترجمه و قصّههاى قرآن چاپ مهدوي ص ٧٤٩) در ترجمه مريد و مارد و عفريت و جنّ آمده است، مثلا: فرمانبرداري ميكند هر ديوي ستنبه را؛ گفت يكي پريئي كه نيرو داشت از آن پريان ستنبه با زور؛ گفت ستنبهاي از پريان؛ از هر ستنبه بسيار فساد كه در آن ديو هيچ نيكي نيست؛ در مثنوي نيز صفت ديو آورده شده؛ و نيز لقب عارفي از اهل هرات بوده است بنام ابو اسحق ابراهيم كه در تدوين رافعى و آثار البلاد و نفحات الأنس و غير اينها مذكور است. اگر اين قرائت صحيح باشد مراد از حشم ستنبه آن پيروان و خدمتگزاران شاهاند كه نافرمان و درشت خوى و ستيزه كار و مكروهند، و اشكال مختلفي كه در نسخ ديده ميشود تصحيفهائي است ناشي از مجهول بودن لفظ و معني بر كتّاب؛ و اللّه اعلم.
[٢]. (٢) و (٣) رنج من ... بودي و اين سطر از نسخ غير اساس گرفته شد؛ در و بايسنغري بجاى رنج: درد.
[٣]. (٣) از جهت اينجا بمعني «از براي» و «از بهر».
[٤]. (٤) مباح ٢٤٤/ ٩ ح و ٣٠١/ ٨ ديده شود.
[٥]. (٤) رايق (از روق) برتر و بالاتر از همه؛ بسيار نيكو.
[٦]. (٤) شايع مورد قبول همگي؛ ٣٠/ ٤ ح، ١٤٥/ ٧ ح، ٢٣٨/ ١٣ ح، ٢٧٢/ ٧ و ٣٥٤/ ٥ ح ديده شود.