ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٥٢ - ٦ - باب بوزينه و باخه
باخه بر فور بازگشت و بنجح مراد [١] و حصول غرض واثق شد، و بوزنه را بر كران آب رسانيد، و او بتگ بر درخت دويد. باخه ساعتي انتظار كرد، پس آواز داد. بوزنه بخنديد و گفت:
|
اى دوستي نموده و پيوسته دشمني |
در شرط تو نبود كه با من تو اين كني |
|
|
ستذكر ما الّذي ضيّعت منّي |
إذا برز الخفيّ من الحجاب |
|
|
و تعلم كم خسرنا أو ربحنا |
إذا فكّرت في أصل الحساب |
|
[٢] كه من در ملك عمر بآخر رسانيدهام و گرم و سرد روزگار چشيده و بخير و شرّ احوال بينا گشته؛ و امروز كه زمانه داده خود باز ستد و چرخ در بخشيده خود رجوع روا داشت در زمره منكوبان [٣] آمدهام و از اين نوع تجربت بيافته؛ و مثل مشهور است كه «قد ألنا و إيل علينا» [٤]. و بحكم اين مقدّمات هر چه رود بر من پوشيده نماند، و موضع نفاق و وفاق نيكو شناسم. در گذر از اين حديث و بيش در مجلس مردان منشين و لاف حسن عهد فرو گذار. چه اگر كسي در همه هنرها دعوي پيوندد و از مردمي و مروّت بسيار تصلّف [٥] جايز شمرد چون وقت آزمايش فراز آيد هر آينه بر سنگ امتحان زرد روى گردد؛ و انواع چوبها [٦] در صورت مجانست و مساوات ممكن شود، و اگر برنگي بيارايند و در زينت
______________________________
[١]. (١) نجح مراد روا شدن و بر آمدن آنچه انسان خواسته و آرزو
كرده باشد.
[٢]. (٥) و (٦) ستذكر ما الّذي ... بزودي ياد خواهي كرد آن را كه ضايع كردي از من (مرا كه از دست دادي چه از دست دادي! چون برون آيد پنهان شده از پرده؛ و خواهي دانست كه چند زيان كرديم يا سود برديم چون بينديشي در اصل حساب.
[٣]. (٩) منكوب سختي ديده، نكبت رسيده. مبتلاى رنج نكبت شده.
[٤]. (٩) قد ألنا ... از آل يؤول (مادّه أول) و إيالة كه بمعني سياست راندن و اداره كردن و گرداندن كارهاست.
يعني سياست كرديم و رياست كرديم و بر ما سياست و رياست كردند. تجارب روزگار ديدهايم و كارها بسر ما رسيده است.
مبرّد در كامل (چاپ مطبعه تقدّم مصر، ج ٢ ص ٢٣٣) اين گفته را بعمر بن الخطّاب نسبت داده و در ذيل آن گفته است: أى قد أصلحنا أمور النّاس و أصلحت أمورنا.
[٥]. (١٢) تصلّف لاف زدن و مباهات كردن. ميگويد اگر جايز بشمارد كه از بسياري مردمي و مروّت خويش دم زند و بدان بنازد. نيز ١٧/ ٢ ح و ٧٠/ ١١ ح و ٢٦٢/ ١٣ ح ديده شود.
[٦]. (١٤) انواع چوبها در اساس «انواع خويها» نوشته شده است.