ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٥١ - ٦ - باب بوزينه و باخه
ما را ازين بسيار افتد و ما دلها ايشان را دهيم و در آن رنج بيشتر [١] نبينيم، مگر اندكي.
كه در جنب فراغ ما و شفاى ايشان خطري نيارد. و اگر بر جايگاه اعلام داديي [٢] دل با خود بياوردمي؛ و اين نيك آسان بودي بر من، كه در صحّت زن تو راحت است و در فرقت دل مرا فراغت. و در اين باقي عمر بدل حاجتي صورت نميتوانم كرد و در مقامي افتادهام كه هيچ چيز در آن بر من از صحبت دل دشوارتر نيست، از بس غم كه بر وى بباريدهست، و هر ساعت موجي هايل [٣] ميخيزد، و آرزوى من بر مفارقت وى مقصور شدهست. مگر انديشه هجران اهل و عشيرت و تفكّر ملك و ولايت بفراق او كم گردد، و يكچندي از آن غمهاى جگر سوز و فكرتهاى جان خوار بر هم.
باخه گفت: دل چرا رها كردي؟ گفت: بوزنگان را عادت است كه چون بزيارت دوستي روند و خواهند كه روز بر ايشان بخرّمي گذرد و دست غم بدامن أنس ايشان نرسد دل با خود نبرند، كه آن مجمع رنج و محنت و منبع غم و مشقّت است، و باختيار صاحب خود بر اندوه و شادي ثبات نكند، و هر ساعت عيش صافي را تيره ميگرداند و عمر هني [٤] را منغّص [٥] ميكند. و چون بخانه تو ميآمدم خواستم كه أنس ديدار تو بر من تمام شود. و زشت باشد كه خبر ملالت آن مستوره شنودم و دل با خود نبرم؛ و ممكن است كه تو معذور داري، لكن آن طايفه گمان بد برند كه «با چندين سوابق اتّحاد در اين محقّر مضايقت مينمايد، و طلب فراغ تو در آنچه ضروري بمن [٦] راجع نميگردد فرو ميگذارد».
اگر باز گردي تا ساخته و آماده آيم نيكوتر.
______________________________
[١]. (١) بيشتر رجوع شود به ٨٣/ ٣ ح، ٩٢/ ٧ ح و نيز ٥/ ١٢، ١١٦/ ٣،
١٢٥/ ٤.
[٢]. (٢) داديي بجاى ميدادي؛ يا اوّل ياى ضمير مخاطب است و ياى دوم ياى استمراري شرطي؛ و اين استعمال در انشاى قديم امري متعارف بوده است. توضيح بيشتر در تعليقات آخر كتاب داده خواهد شد.
[٣]. (٦) هايل (از هول) ترس آور و هراس انگيز- رجوع شود به ١٠٣/ ١٤ و ١٢٨/ ٦ ح و ١٧٧/ ٩.
[٤]. (١٣) هني (هنيء از ٥ ن أ) گوارا، گوارنده. از گواريدن طعام گرفته شده است كه در اصل بمعني هضم شدن و سازگار افتادن بمزاج است و مجازا هر چه خوش باشد و سازگار افتد «هنيء» است
. [٥]. (١٣) منغّص ناگوار و ناخوش. ص ٢٤٤ ح بر س ١٤ ديده شود.
[٦]. (١٦) بمن من در اين جمله كه از قول آن طايفه گفته شده است بيجا بنظر ميرسد. به او يا بخود او بايست باشد.