ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٤٩ - ٦ - باب بوزينه و باخه
مسرّت من معلوم، اگر تكلّف در توقّف داري بصحبت و محرميّت لايقتر افتد. و معوّل [١] در اين معاني بر معاينه ضماير و مناجات [٢] عقايد تواند بود. و آنچه من ميشناسم از خلوص اعتقاد تو وراى آنست كه بمؤونت محتاج گردي و در نيكو داشت من تنوّق [٣] لازم شمري.
دل فارغ دار و خطرات [٤] بي وجه بر خاطر مگذار.
باخه پارهاي برفت، باز ديگر بار بيستاد و همان فكرت اوّل تازه گردانيد. بدگماني بوزنه زيادت گشت و با خود گفت: چون در دل كسي از دوست او شبهتي افتاد بايد كه زود در پناه حزم گريزد و اطراف فراهم گيرد، و برفق و مدارا خويشتن نگاه ميدارد؛ اگر آن گمان يقين گردد از بدسگالي و مكيدت او بسلامت ماند، و اگر ظنّ خطا كند از مراعات جانب احتياط و تيقّظ عيبي نيايد و در آن مضرّتي و از آن منقصتي و از آن منقصتي صورت نبندد. و دل را براى انقلاب او قلب نام كردهاند، و نتوان دانست كه هر ساعت ميل او بخير و شرّ چگونه اتّفاق افتد.
آنگه او را گفت كه: موجب چيست كه هر لحظت در ميدان فكرت ميتازي و در درياى حيرت غوطي [٥] ميخوري؟ گفت: همچنين است. ناتواني زن و پريشاني حال مرا متفكّر ميگرداند. بوزنه گفت: از وجه مخالصت مرا از اين دل نگراني اعلام دادي. اكنون ببايد نگريست كه كدام علّت است و طريق معالجت آن چيست، كه وجه تداوي پيش راى تو متعذّر ننمايد. باخه گفت: طبيبان بداروئي اشارت كردهاند كه دست بدان نميرسد.
پرسيد كه: آخر كدام است؟ گفت: دل بوزنه.
در ميان آب دودي بسر او بر آمد و چشمهاش تاريك شد، و با خود گفت: شره نفس و قوّت حرص مرا در اين ورطه افگند، و غلبه شهوت و استيلاى نهمت مرا در اين گرداب ژرف كشيد. و من اوّل كس نيستم كه بدين ابواب فريفته شدهست و سخن منافقان را
______________________________
[١]. (١) معوّل (از تعويل، از ع و ل) آنچه بر آن اعتماد كنند و
تكيه بر آن كنند.
[٢]. (٢) مناجات (از ن ج و) راز گفتن و نجوى كردن با كسي. مراد پي بردن به عقايد پنهاني يكديگر است.
[٣]. (٣) تنوّق ١٥/ ٦ ح و ٣٣/ ١٣ ديده شود.
[٤]. (٤) خطرات (جمع خطرة) آنچه بدل بگذرد و بخاطر خطور كند.
[٥]. (١٣) غوط (در عربي: غوط) ٨٧/ ١٣ ح و ١٠٣/ ١٣ ديده شود.