ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٤٨ - ٦ - باب بوزينه و باخه
با خود گفت: سزاوارتر چيزي كه خردمندان از آن تحرّز نمودهاند بيوفائي و غدر است خاصّه در حقّ دوستان، و از براى [١] زنان كه نه در ايشان حسن عهد صورت بندد و نه ازيشان وفا و مردمي چشم توان داشت. و گفتهاند كه «بر كمال عيار زر بعون و انصاف آتش [٢] وقوف توان يافت؛ و بر قوّت ستور بحمل بار گران دليل توان گرفت؛ و سداد و امانت مردان بداد و ستد بتوان شناخت؛ و هرگز علم بنهايت كارهاى زنان و كيفيّت بد عهدي ايشان محيط نگردد».
|
فإن هي أعطتك اللّيان فإنّها |
لغيرك من خلّانها ستلين |
|
|
و إن حلفت لا ينقض النّأى عهدها |
فليس لمخضوب البنان يمين |
|
[٣] بيستاد و با دل ازين نمط مناظره ميكرد، و آثار تردّد در وى مينمود. بوزنه را ريبتي افتاد كه پيغامبر گفته است، صلى اللّه عليه و سلم، «العاقل يبصر بقلبه ما لا يبصر الجاهل بعينه» [٤] و پرسيد كه: موجب فكرت چيست؟ مگر برداشتن من بر تو گران آمد و از آن جهت رنجور [٥] شدي؟ باخه گفت: از كجا ميگوئي و از دلايل آن بر من چه ميبيني؟ گفت: مخايل [٦] مخاصمت تو با خود و تحيّر راى تو در عزيمت تو ظاهر است. باخه جواب داد كه: راست ميگوئي. من در اين انديشه افتادهام كه روز اوّلست كه تو اين تجشّم مينمائي، و جفت من بيمار است و لا بدّ از خللي خالي نباشد، و چنانكه مراد است شرايط ضيافت و لوازم اكرام و ملاطفت بجاى نتوانم آورد. بوزنه گفت: چون عقيدت تو مقرّر است و رغبت در طلب رضا و تحرّي [٧]
______________________________
[١]. (٢) و از براى «و» بمعني «خاصّه» و «آن هم» بكار رفته است.
[٢]. (٣) بعون و انصاف آتش و نق: بعون آتش، نسخ ديگر بعون آتش و انصاف معيّر (يا زرگر)؛ در متن عربي: بالنّار (فقط). پنج صفحه بعد (٢٥٣ س ١ تا ٢) نيز ديده شود.
[٣]. (٧) و (٨) فإن هي أعطتك ... پس اگر آن زن بتو نرمي (نشان) داد همانا كه براى غير تو از دوستان خويش نيز نرم خواهد شد. و اگر سوگند خورد كه دوري نميشكند پيمان او را، پس (بدان كه) نيست (زنان) سر انگشت خضاب كرده را سوگند و قسم.
[٤]. (١٠) العاقل ... خردمند ميبيند بدل خويش آن را كه نميبيند نادان بچشم خود.
[٥]. (١١) رنجور (رنج+ ور، تلفّظ رنجور از قبيل گنجور و دستور و مزدور است) اينجا بمعني زحمت ديده و سختي كشيده و ناراحت بكار رفته است. نيز ٢٠٦/ ٤ و ٢٤٣/ ١١ و ١٧ ديده شود.
[٦]. (١٢) مخايل رجوع شود به ١٤/ ٣ ح و ٢٢٨/ ٢.
[٧]. (١٦) تحرّي ٣٢/ ٥ ح و ٤٦/ ١٠ و ١٦٧/ ١٢ ديده شود.