ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٤٧ - ٦ - باب بوزينه و باخه
و اختلاف دزدان بخانها از وجه دوستي و مقاربت نيست، امّا براى غرضي چندان رنج بر گيرند و گاه و بيگاه تجشّم [١] واجب دارند. و آن كس كه دار بازي [٢] كند اگر دوستان در آن موافقت نكنند بهيچ تأويل آن را بر دشمنايگي [٣] حمل نتوان كرد، لكن چون در آن فايدهاي نشناسند از سعى باطل احتراز صواب بينند. اگر خواهي كه بزيارت اهل تو آيم و در آن مبادرت متعيّن شمرم ميدان كه حديث گذشتن من از دريا متعذّر است. باخه گفت: من ترا بر پشت بدان جزيره رسانم، كه در وى هم امن و راحت است و هم خصب [٤] و نعمت:
در جمله بر وى دميد تا بوزنه توسني [٥] كم كرد و زمام اختيار بدو داد. او را بر پشت گرفت و روى بخانه نهاد. چون بميان آب رسيد تأمّلي كرد و از ناخوبي آنچه پيش داشت باز انديشيد و
______________________________
|
گر دل به اميد وصل ننهادهامي |
در آرزوى روى تو جان دادهامي |
|
|
ور دست نگيردي خيال تو مرا |
يكبارگي از پاى در افتادهامي |
|
[١]. (٢) تجشّم رنج بر خود هموار نمودن؛ ٦٤/ ٤ ح و ١٨٤/ ١٨ نيز ديده شود. انوري (ديوان چاپ مدرّس رضوي ج ١ ص ٣٣٣) گويد:
|
فتنه نكند همي تجاسر |
تا عدل تو ميكند تجشّم |
|
و جمال الدّين اصفهاني (ديوان، چاپ وحيد دستگردي ص ٢٤٥) گويد:
|
صدرا بكرم گر چه صداعست و ليكن |
بشنو سخن بنده و فرماى تجشّم |
|
و مختاري غزنوي (ديوان، چاپ همائي ص ٣٣٢) گويد:
|
روى بدرگاه شاه شرق نهادن |
از همگان خدمتست وز تو تجشّم |
|
[٢]. (٢) دار بازي كارو عمل مردان دار باز، كه بند باز و رسن باز و ريسمان باز و سار و باز نيز گويند، يعني كساني كه بر روى طناب و بندي كه دو سرش ببالاى دو تير (يا دار) بلند بسته و بفاصله زيادي بالاى زمين در هوا قرار دارد بازيها ميكنند، و خطر افتادن و مردن براى ايشان هست.
[٣]. (٣) دشمنايگي در ١ و نافذ صريحا چنين است؛ اساس و ٣ و بايسنغري: دشمنانكى؛ نق: دشمنانكى؛ دشمنادكى؛ چلبي و ٢ و: دشمنانكى، مج ندارد. رجوع شود به ١٢٧/ ٣ ح، ١٣١/ ٤، ١٦٣/ ٧، و ١٩١/ ١٤.
[٤]. (٦) خصب رجوع شود به ٨٢/ ٢ ح.
[٥]. (٧) توسني عمل و كار اسپ توسن، يعني سركش و نافرمان، و مجازا آدميزاد كه سخت و دير بكاري تن در دهد.
رابعه بنت كعب قزداري گويد (مجمع الفصحاء چاپ سنگي ج ١ ص ٢٢٢):
|
توسني كردم ندانستم همي |
كز كشيدن سختتر گردد كمند |
|