احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٧٠٢ - «ر»
(رحمة اللَّه عليه گفته است) (رحمت او سابق است از قهر او) (٥٤٨) (رحمتش بر قهر از آن سابق شده است) (٤٠٨) (رحمتش بر نقمتش غالب شود) (٣٣٣) (رحمتش سابق بُده است از مهر زان) (٤٣٧) (رزق آيد پيش هر كه صبر جست) (٣٣٣) (رغبتى زان منع در دلشان برست) (٤٧٧) (رفت در مسجد سوى محراب شد) (٥٨٦) (رفت درويشى ز شهر طالقان) (٦) (رفت ذو القرنين سوى كوه قاف) (٥٦٦) (رفت لقمان سوى داوُد صفا) (٤١٩) (رفت مرغى در ميان لالهزار) (٢٨٦) (رفت موسى كاتش آرد او به دست) (٥٢٥) (رمز الكاسب حبيب اللَّه شنو) (١١٧) (رنج بد خويان كشيدن زير صبر) (٤٤) (رنج يك جزئى ز تن رنج همه است) (٥٢٨) (رنگ و بو در پيش ما بس كاسد است) (٤٠٩) (رنگ و بو در پيش ما بس كاسد است) (٣٩٥) (رو به ياران كرد آن سلطان راد) (٤٢٩) (روبهى اشكار خود را باد داد) (٢٣٣) (روح او با روح شه در اصل خويش) (١٨١) (روز و شب در جنگ و اندر كش مكش) (٣٧٣) (روستايى گاو در آخور ببست) (١٦٨) (رو كه بىيسمع و بىيبصر تويى) (٨٩) (روى موسى بارقى انگيخته) (٥٧٤) (روى ناشسته نبيند روى حور) (٣٠٦) (ريگها هم آرد شد از سعيشان) (٢٩٧) (ز آب هر آلوده كاو پنهان شود) (١٨٣) (ز آتش اين ظالمانت دل كباب) (٢٠٤) (ز آتش عاشق از اين رو اى صفى) (٦٠٠) (ز اختلاط خلق يابد اعتدال) (٤٣٠) (ز اخّروهنّ مرادش نفس توست) (٢٠٤) (زاد مردى چاشگاهى در رسيد) (٤٦) (زاده ثانى است احمد در جهان) (٥٣٨) (زان بلاها بر عزيزان پيش بود) (٥٤٢) (زان رسولى كش حقايق داد دست) (٤٨٦) (زان كه آدم زان عتاب از اشك رست) (٧٩) (زان كه اين دمها چه گر نالايق است) (١١٤) (زان كه پيش از مرگ او كرده است نقل) (٥٣٧) (زان كه جنّت از مكاره رسته است) (٣٧٩) (زان كه حكمت همچو ناقهى ضاله است) (١٩٤) (زان كه داند كاين جهان كاشتن) (٤٠٤) (زان كه در باغى و در جويى پرد) (٤١٥) (زان كه درويشان و راى ملك و مال) (١٠٤) (زان كه دوزخ گويد اى مؤمن تو زود) (٣٩٩) (زان كه سگ چون سير شد سركش شود) (١٢٣) (زان كه قدر مستمع آمد نبا) (٥٤٦) (زان كه لولاك است بر توقيع او) (٥٥٨) (زان كه مخلص در خطر باشد ز دام) (١٨٣) (زان كه مىبافى همه روزه بپوش) (٤٩٣) (زان كه ناقص تن بود مرحوم رحم) (١٨٩) (زان كه واقف بود آن خاتون پاك) (٥٣٦) (زان كه هر يك زين مرضها را دواست) (٤٦٤)