احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٦ - پشهاى نمرود را در هم شكست
[ «مصطفى فرمود دنيا ساعتى است»]
٩٤-
|
«پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتى است |
مصطفى فرمود دنيا ساعتى است |
|
اشاره به حديث ذيل است:
الدُّنْيَا سَاعَةٌ فَاجْعَلْهَا طَاعَةً
عوالياللآلي ج ١ ص ٢٨٥ الفصل العاشر و مصباحالشريعة ص ٢٢ الباب التاسع في الرعاية[١].
كه مؤلف اللؤلؤ المرصوع آن را از احاديث موضوعه شمرده است. اللؤلؤ المرصوع، ص ٣٦ [ص ١٢ احاديث مثنوى]
[هر نَفَس دنياى ما نو مىشود]
٩٥-
|
«هر نَفَس نو مىشود دنيا و ما |
بى بىخبر از نو شدن اندر بقا |
|
جهان به عقيده اشعريه عبارت است از جوهر واحدى كه اعراض گوناگون بر آن طارى مىشود. و اين اعراض دايم و پيوسته در تغيّر و تبدّل است.
... اين قاعده را «تجدّد امثال» مىنامند. و از ابو الحسن اشعرى نقل كردهاند كه:
الْعَرَضُ لَا يَبْقَى زَمَانَيْن[٢].
... به گفته ابن عربى: وَ منْ اعْجَب الْأُمُور انَّهُ فى التَّرَقّى دَائماً وَ لَا يَشْعُرُ بذَلكَ للطَافَة الْحجَاب وَ دقَّته وَ تَشَابُه الصُّوَر[٣]. فصوص الحكم، چاپ بيروت ص ١٢٤ [ص ٤٤١ شرح مثنوى]
[پشّهاى نمرود را در هم شكست]
٩٦-
|
«پشّهاى نمرود را با نيم پَر |
مىشكافد بىمُحابا دَرز سر |
|
اشاره است به داستان نمرود پادشاه بابل كه ابراهيم را به آتش افكند و با خداى تعالى
[١] - دنيا ساعتى بيش نيست آن را براى بندگى خدا اختصاص ده.
[٢] - عَرَض( دايماً در تغيير است و) در دو زمان نمىپايد.
[٣] - از شگفتيهاى امور جهان اين است كه دايماً ارتقا مىپذيرد اما به علت لطافت، نازكى و همانندى، صورتهاى آن درك نمىشود.