احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٤٨ - قصه محمود و هندو پسر
[عيان دوزخ و جنت]
٩٤٧-
|
«آن ز پايان ديد احمد بود كاو |
ديد دوزخ را هم اينجا مو به مو |
|
|
ديد عرش و كرسى و جنّات را |
تا دريد او پرده غفلات را |
|
مبتنى است بر خبر ذيل كه به وجوه مختلف روايت شده است:
مَا رَأَيْتُ في الْخَيْر وَ الشَّرِّ كَالْيَوْم إنَّهُ صُوِّرَت الْجَنَّةُ وَ النَّارُ حَتَّى رَأَيْتُهُمَا دُونَ الْحَائط[١].
مسند احمد، ج ٣، ص ١٧٧، ٢١٧، ٢١٨، ٢٥٤، ٣١٨، ٣٥٣، ج ٥، ص ١٣٧، ٣٥١ [ص ١٩٨ احاديث مثنوى]
[قصه محمود و هندو پسر]
٩٤٨-
|
«آنچه گفتم از غلطهات اى عزيز |
هم بر اين بشنو دَم از عطار نيز |
|
|
رحمةُ اللّه عَلَيْه گفته است |
ذكر شه محمود غازى سُفته است |
|
مأخذ آن حكايت ذيل است از مصيبت نامه عطار:
|
لشكر محمود نيرو يافتند |
در ظفر يك طفل هندو يافتند |
|
|
طرفه شكلى داشت آن طفل سياه |
از ملاحت فتنه او شد سياه |
|
|
آخرش بردند پيش شهريار |
عاشق او گشت شاه نامدار |
|
[١] - هيچ گاه مانند امروز، خير و شر را نديدهام. من صورتى از بهشت و جهنم را بى بىهيچ مانعى ملاحظه كردم.