احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٤٣ - قصه ضعف هلال
دَارَ الْمُغَيْرَة بْن شُعْبَة فَلَقىَ الْمُغَيْرَةَ خَارجاً منْ دَاره فَقَالَ لَهُ آجَرَكَ اللَّهُ يَا مُغَيْرَةُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّه مَا مَاتَ فى دَارنَا الْلَيْلَةَ احَدٌ قَالَ بَلَى تُوُفى هلَالُ فَالْتَمَسَهُ برَسُول اللَّه ٦ فَوَجَدَهُ فى نَاحيَة الدَّار فى اصْطَبْلٍ لَهُ خَارّاً عَلَى وَجْهه سَاجداً مَيِّتاً فَامَر اصْحَابَهُ فَاحْتَمَلُوهُ فَوَلَّى امْرَهُ رَسُولُ اللَّه ٦ بنَفْسه حَتَّى دُفنَ ثُمَّ اقْبَلَ عَلَى ابى الدَّرْدَاء فَقَالَ يَا ابَا الدَّرْدَاء امَّا انَّهُ احَدُ السَّبْعَة الَّذينَ بهمْ كَانَتْ تَقُومُ الارْضُ وَ بهمْ كُنْتُمْ تُسْتَسْقُونَ الْمَطَرَ بَلْ هُوَ خَيْرُهُمْ[١].
نوادر الاصول، ص ١٥٨ و شرح حال هلال در حلية الاولياء ج ٢، ص ٢٤ هم مذكور است.
[ص ١٩٧ احاديث مثنوى و ص ٢٠٣ قصص مثنوى]
[١] - ابو درداء روايت كرده است در خدمت رسول خدا٦ بوديم كه فرمود:
مردى از اين در وارد مىشود كه اهل بهشت است. آن گاه براى نماز برخاست. من از همان در بيرون رفتم و قدم زدم شايد كسى را ببينم ولى هيچ كس را نديدم.
وقتى از همان در برگشتم و نزد رسول خدا٦ نشستم فرمود: اى ابو درداء، تو آن نيستى كه توصيفش كردم! در همين اثنا جوانى حبشى از در وارد شد. لباسى پشمى كه وصلههايى از چرم داشت پوشيده و همچنان چشمش به آسمان خيره بود تا به پيامبر٦ رسيد و سلام كرد. پيامبر از حال و روزش پرسيد گفت اى رسول خدا خوبم. خداوند خيرت دهد. فرمود هلال براى ما دعا و طلب مغفرت كن. هلال اطاعت كرد و گفت خداوند از تو راضى شود و تو را ببخشايد. من هم( ابو درداء) گفتم اى هلال برايم طلب مغفرت كن. هلال روى برگردانيد. همين كه درخواستم را تكرار كردم روى به پيامبر٦ كرد و گفت اى رسول خدا از او راضى هستى؟ فرمود آرى. آن گاه، هلال در حق من( ابو درداء) دعا و طلب مغفرت كرد. سپس از همان در بيرون رفت، در حالى كه همچنان چشم به آسمان دوخته بود. پيامبر٦ به من فرمود علت خيره شدنش به آسمان اين است كه قلبش به عرش الهى آويخته است! ضمناً بيش از سه روز ديگر بين شما نخواهد بود. من حساب روزها را داشتم تا سومين روز فرا رسيد. پيامبر٦ نماز صبح را كه به جاى آورد از مسجد خارج شد و ما همراهش بوديم. آن حضرت به قصد خانه مغيرة بن شعبه روانه شد. در آن لحظه مغيره مىخواست خانه را ترك كند.
پيامبر به وى تسليت گفت. مغيره با تعجب پرسيد شب گذشته كسى از ما فوت نكرده است. پيامبر فرمود هلال از دنيا رفته است. مغيره به اتفاق آن حضرت جست و جو كردند تا هلال را در گوشه اصطبل يافتند كه به حالت سجده روى زمين افتاده و از دنيا رفته است. پيامبر٦ به اصحاب فرمود جنازه را حمل كنند و شخصاً انجام مراسم دفنش را به عهده گرفت. در پايان خطاب به من فرمود اى ابو درداء، هلال يكى از هفت نفرى است كه زمين به خاطر آنها برپا ايستاده است! و به وجود آنهاست كه شما از بركات باران برخوردار مىشويد. در عين حال بين آن هفت نفر مقام هلال بالاتر از همه است.