احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٣٨ - سحورى بر درى
[زاده ثانى است]
٩٢٥-
|
«زاده ثانى است احمد در جهان |
صد قيامت بود او اندر عيان |
|
تعبير: (زاده ثانى) مستفاد است از روايت:
لَنْ يَلجَ مَلَكُوتَ السَّمَاوات مَنْ لَمْ يُولَدْ مَرَّتَيْن.
كه در ذيل شماره (٥٠٠) آوردهايم.
[ص ١٩٤ احاديث مثنوى]
[قيامت شد قرين]
٩٢٦-
|
«ز او قيامت را همىپرسيدهاند |
اى قيامت تا قيامت راهْ چند |
|
|
با زبان حال مىگفتى بسى |
كه ز محشر حشر را پرسد كسى |
|
اشاره به حديثى است كه در ذيل شماره (٦٠٧) مذكور افتاد.
[ص ١٩٤ احاديث مثنوى]
[رسول خوش پيام]
٩٢٧-
|
«بهر اين گفت آن رسول خوش پيام |
رمز موتُوا قَبْلَ مَوْت يا كرام |
|
مراد روايتى است كه در ذيل شماره (٦٠٣) ذكر شده است.
[ص ١٩٥ احاديث مثنوى]
[سَحورى بر درى]
٩٢٨-
|
«آن يكى مىزد سَحورى بر درى |
درگهى بود و رواق مهترى |
|
مأخذ آن حكايت ذيل است در مقالات شمس، نسخه قونيه، ص ١٦:
آن شخص كه سحورى بر درى مىزد كه او را شب روز شده بود. آن يكى گفت كه در اين خانه كسى نيست. گفت چه حاجت است، مىدانم كه در خانه كسى نيست. گفت كه مردمان، خانقاه و كاروان سراها مىكنند براى خدا. من نيز براى خدا چيزى مىزنم.
اين حكايت در صفحه ٩٠ از آن كتاب نيز آمده است.
[ص ٢٠٢ قصص مثنوى]