احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٣٢ - خامى عشق
[ترك كننده جماعت]
٩١٢-
|
«آن كه سنّت با جماعت ترك كرد |
در چنين مَسْبَع ز خون خويش خَورد |
|
به ذيل روايت مذكور در شرح شماره (٩١١) ناظر است.
[ص ١٩٢ احاديث مثنوى]
[معجزه هر نبى]
٩١٣-
|
«هر نبيّى اندر اين راه درست |
معجزه بنمود و ياران را بجست |
|
|
گر نباشد يارى ديوارها |
كى برآيد خانهها و انبارها |
|
|
هر يكى ديوار اگر باشد جدا |
سقف چون باشد معلّق در هوا |
|
مستفاد است از مضمون اين خبر:
الْمُؤْمنُ للْمُؤْمن كَالْبُنْيَان يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضاً[١].
جامع صغير، ج ٢، ص ١٨٣، كنوز الحقائق، ص ١٣٦ [ص ١٩٢ احاديث مثنوى]
[خامى عشق]
٩١٤-
|
«عاشقى بوده است در ايام پيش |
پاسبان عهد اندر عهد خويش |
|
مأخذ آن حكايت ذيل است مذكور در اسرار التوحيد، ص ٤٦:
خواجه ابو القاسم هاشمى حكايت كرد كه من هفده ساله بودم كه شيخ بو سعيد قُدِّس سرُّهُ به طوس آمد. و پدرم رئيس طوس بود و مريد شيخ. هر روز به خانقاه استاد ابو احمد آمدى به مجلس شيخ. و مرا با خويشتن آوردى. و من در پيش پدر از پاى ننشستمى. و مرا چنان كه باشد جوانان را دل به سر پوشيدهاى باز مىنگريست. پس شبى آن زن به من پيغامى فرستاد كه من به عروسى مىشوم تو گوش دار تا من باز مىآيم تو را ببينم. من بنشستم و شب دراز كشيد و مرا خواب گرفت. من با خود آهسته اين بيت مىگفتم تا در خواب نشوم:
[١] - مؤمنان نسبت به هم مانند ساختمانى هستند كه استحكام يكديگر را موجب مىشوند.